١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤٢ - دفاع از زیارت عاشورا

صورت مشترک روایت می‌کند. و در سند دوم دیدیم که محمد بن اسماعیل زیارت را از صالح و سیف، هر دو، از علقمه روایت می‌کند. اشکالی در وثاقت راوی و مروی عنه، یعنی محمد بن اسماعیل و سیف و نیز صالح، شریک سیف در روایت از علقمه و بازگو کردن آن برای محمد بن اسماعیل نیست.

چرا صالح این روایت را ساخته باشد، در حالی که او حقیقتاً آن را از علقمه شنیده است؟ شکی نیست که صالح روایتی را که علقمه از امام باقر٧ روایت کرده، از آن حضرت شنیده است، حتی اگر او را به وضع متهم سازیم؛ زیرا ممکن نیست که او این زیارت را ساخته باشد و آن را بی‌واسطه از علقمه
نشنیده باشد، ولی متنی که او ساخته، پس از مدتی، با متنی که علقمه از امام باقر٧ روایت می‌کند،
یکسان باشد.

وقتی که چنین است، پس ساختن این متن عملی بیهوده است که هیچ انگیزه‌ای برای آن وجود ندارد. چرا باید صالح دروغ بگوید واین متن را بسازد، در حالی که او طریقی حقیقی به روایت زیارت از علقمه بی‌واسطه یا با واسطه دارد؟

پس ناگزیریم که در اینجا روایت صالح را صحیح بدانیم و او را در روایتش تصدیق کنیم؛ چه خود او را موثق بدانیم و چه او را موثق ندانیم.

پدرش، یعنی عقبة بن قیس بن سمعان بن ابی ذبیحه نیز بسیار بعید است که با سایر راویانی که این روایت را از امام باقر و امام صادق٨ نقل کرده‌اند، در ساختن این زیارت، به شکلی واحد، همدست باشد. آنها، دست‌کم چهارنفرند: پدر صالح، علقمة بن محمد حضرمی و مالک جهنی از امام باقر٧ و صفوان از امام صادق٧.

بسیار بعید است که آنها با هم در ساختن متن کامل زیارت، همراهی کنند و سپس آن را به امام باقر و امام صادق٨ نسبت دهند.

آری قضایای ساختگی فراوان است، اما ما جماعتی را نمی‌شناسیم که با هم در ساختن یک متن همداستان شوند و آن را به مصدری معین نسبت دهند. اگر چنین سخنی صحیح بود، کار بسیار خطرناکی بود و معنای آن چنین خواهد بود که گروه‌هایی در زنجیرۀ راویان وجود داشته‌اند که با هم در ساختن روایات و انتساب آنها به معصومان: همگام بوده و با هم در روایتشان از ایشان همداستان می‌شده‌اند.

اگر چنین بود، کارشان به افتضاح می‌گرایید و به این کار شهره می‌شدند و پرده از کارشان برداشته می‌شد. و پوشیده بودن کار ایشان بر حافظان حدیث و شیوخ حدیث و اصحاب جرح و تعدیل ـ که یادگارهای نبوت و امامت را مواظبت می‌کنند ـ غیر ممکن می‌نماید و نیز سکوت در قبال آنها و هشدار دادن نسبت به روایت‌های ایشان ممکن نیست.

احتمال همدستی بین گروهی از محدثان برای درست کردن متونی یکسان، مثلاً در موضوع ادعیه و زیارات و... و نسبت دادن آن به معصومان و حدیث کردن به آن، بسیار دور از ذهن است.

بنا بر این، اگر ما می‌بینیم که علقمة بن محمد حضرمی، عقبة بن قیس بن سمعان بن ابی ذبیحه، مالک جهنی و صفوان بن مهران متن یکسانی را با اختلافات اندکی از امام باقر٧ و امام صادق٧ روایت می‌کنند، احتمال نمی‌دهیم که آنها با هم در ساختن آن همدستی کرده‌اند.