علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٨٥ - بررسی مصداق «دابة الارض» در روایات فریقین
١. دیدگاه موافقان
مفسران شیعی بیشتر، بر این باورند که دابه همان حضرت علی٧ است. لاهیجی مدعی است که احادیث اهل بیت: در این باره به حد تواتر معنوی رسیده است.[١] مرحوم مجلسی نیز بر همین باور است. وی مینویسد:... سخن حضرت (من صاحب عصا و میسم هستم)، بر این دلالت دارد که ایشان دابة من الارض است.[٢]
علامه شبر از فراوانی اخباری که در این باب، دابه را بر امیر مؤمنان علی٧ تطبیق داده، سخن به میان میآورد؛ بی آن که در این خصوص داوری کند، اما از لحن کلام او، موافقت با اصل ماجرا پیداست.[٣]
تفسیر الصافی نیز مملو از روایاتی است که دابه را علی٧ میداند.[٤] سید عبد الحسین طیب آورده است:
مراد از )أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ( علی٧ است که از مرقد منور خود نجف اشرف بیرون میآید و به دنیا باز میگردد.[٥]
برخی از اهل معرفت نیز اصل مدعا را قطعی و مسلم انگاشته و به نوعی، به تبیین فلسفی عرفانی آن پرداختهاند. نویسندۀ رشحات البحار با استناد به معنای اخراج، بر این باور است که دابه موجود است و کلمۀ ارض هم ـ که قید دابه است ـ میفهماند که دابه از زمین است و نباید روح سابق بر عالم طبیعت یک موجود جبروتی و ملکوتی باشد؛ زیرا آنها از زمین محسوب نمیشوند و روح برزخی هم نیست. پس نفس مدرکه متحرک در زمین است؛ چنانکه از معنای لغوی آن استفاده میشود. پس مراد، نفس فعاله برخاسته از همین عالم است و تکلم او اظهار ولایت و نبوت است تا حجت را بر مردمان کامل کند، تا باورمندان با وی بیعت کنند و در روایات، به علی بن ابیطالب تفسیر شده است و اسم او از باب مصداق است و مقصود، ائمه اطهارند که روح صاعد محسوب میشوند.[٦]
٢. موضع سکوت
از میان مفسران نامی شیعه، شیخ طوسی هیچ یک از روایاتی را که دابه را به علی٧ نسبت دادهاند، ذکر نکرده و از این عنوان نامی نبرده است.[٧] بزرگانی نیز چون مرحوم طبرسی به آوردن روایاتی که با برخی، در تعارضاند، اکتفا نموده است.[٨] جالبتر آن که، برخی «دابه» را بر حضرت مهدی٤ منطبق میدانند. مرحوم ابو الفتوح رازى[٩] ذیل آیۀ فوق مىنویسد:
[١]. بحار الأنوار، ج٥٣، ص،١١٠ به نقل از منتخب البصائر؛ رجال الکشی، ص٩٤. این کتاب، مختصر کتاب بصائر اثر سعد بن عبدالله بن ابی خلف است و گویا اکنون در دسترس نیست.
[٢]. بحار الأنوار، ج١٠، ص٤٤٥.
[٣]. سورۀ بقره، آیۀ ٢٦.
[٤]. تفسیر القمی، ج١، ص٣٥.
[٥]. تفسیر شریف لاهیجی، ج٣، ص٤٤٢.
[٦]. بحار الأنوار، ج٣٩، ص٣٤٤.
[٧]. تفسیر القرآن الکریم، ص٣٦٨.
[٨]. تفسیر الصافی، ج٤،ص ٧٦.
[٩]. اطیب البیان، ج١٠، ص١٨٩.