١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٤٦ - دفاع از هشام بن حکم

این گونه نیست که هر کسی چیزی را عرضه کند و در بارۀ آن سؤال بکند، خود به آن اعتقاد و تدین دارد. گاهی جایز است که آن را قصد کند تا جواب این مسأله را استخراج کند و به آنچه نزد آنهاست، دست یابد. یا این که قصور آنها را در بیان جواب مورد رضایت، آشکار کند و ... .[١]

و شهرستانی گفته است:

شایسته نیست که از الزام‌های او بر معتزله غفلت شود. او در پس آن چیزی است که دشمن را بر آن محکوم می‌کند و در مقابل آنچه از تشبیه است که اظهار میدارد. او با علاف مناظره کرد و در الزام او گفت: تو می‌گویی که باری تعالی عالم به علم است و علمش عین ذاتش است و پدیده‌ها با او که عالم بر علم است، شریک‌اند و این، با آن که علمش عین ذاتش باشد، تباین دارد. او عالم است، نه مانند عالمان. پس چرا نمی‌گویی او جسم است، نه چون اجسام و صورتی است، نه همانند صورت‌ها و اندازه‌ای دارد، نه مانند اندازه‌ها و ... .[٢]

عجیب است که شهرستانی به این امر اعتراف می‌کند، اما او را به اموری متهم می‌سازد که شایستۀ جایگاه علمی هشام نیست. با این که بیشتر تهمت‌ها بر زبان جاحظ و شهرستانی جاری شده است، ولی آنها برای ما تقیدی نمی‌آورد.

٣. روایت هشام از امام صادق٧ در نفی تجسیم

اگر فرض کنیم که هشام به مقولۀ تجسیم اعتقاد دارد، پس چرا او از امامانش: روایاتی را نقل می‌کند که این شبهه را نفی می‌نمایند.

فقد روی الکلینی، عن علی بن ابراهیم، عن أبیه، عن العباس بن عمرو، عن هشام بن الحکم، عن أبی عبدالله٧، أنه قال للزندیق حین سأله: و قال: فتقول إنه سمیع البصیر، قال٧: «هو سمیع بصیر، سمیع بغیر جارحة، و بصیر بغیر آلة، بل سمیع بنفسه، و بصیر بنفسه».[٣]

هشام بن حکم در ضمن حدیث سؤال زندیق از امام صادق٧ گوید که آن زندیق گفت: تو می‌گویی خدا شنوا و بیناست؟ امام فرمود: «آری او شنوا و بیناست، شنواست بی‌اندام و بیناست، بدون ابزار، بلکه به ذات خود می‌شنود و به ذات خود می‌بیند».

در این روایت، دلالت روشنی است بر این که او به تجسیم اعتقاد نداشته است؛ و گرنه چرا این حدیث را از امام صادق٧ روایت کرده است؟

٤. پیش‌گام حق و دفع کنندۀ باطل نمی‌تواند از مجسمه باشد

عاقلانه نیست که شخص مدافع و یاور حق متهم شود که قایل به تجسیم یا تشبیه است. در برخی از روایات گذشت که امام صادق٧ در حق او فرموده است که هشام بن حکم پیش‌قراول حق ما و


[١]. ر.ک: شرح صحیح مسلم، ج٩، ص٧٤.

[٢]. التوحید، ص١٠٤.

[٣]. همان، ص١١٣ ـ ١١٤.