علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٦ - دفاع از زیارت عاشورا
مجهولان و مهملان معتقد باشند؛ در حالی که چنین اعتقادی ندارند. پس اشتراط عدالت بیفایده خواهد ماند.[١]
بنا بر این، ما اعتماد و اتکای قدما را بر روات، معتبر میدانیم و معتقدیم که اعتماد و تعویل، در توثیق ظهور دارد.
تردیدی نیست که ما به توثیق قدما، از کسانی که در عصر ابن نوح سیرافی میزیستهاند، عمل میکنیم؛ همچنان که به توثیقات شیخ طوسی و نجاشی عمل میکنیم. ابن نوح در دورۀ نجاشی میزیسته، مورد وثوق نجاشی بوده و بر او اعتماد داشته و با او مراسله داشته و از او معرفی رجال و کتاب را درخواست میکرده است.[٢]
ایراد دوم
در بارۀ اشکال دوم آیة الله خویی در خصوص دلالت سخن ابن نوح بر توثیق احمد بن محمد بن یحیی که: «این سخن در صورتی تمام است و بر توثیق احمد بن یحیی دلالت دارد که طریق یاد شده، به روات احمد بن یحیی منحصر باشد؛ اما اینگونه نیست...»، باید گفت که این دلالت، ظاهر کلام ابن نوح است و دلالتی جز این، خلاف ظاهر است. اگر کسی بگوید که بر خبری به روایت فلانی و فلانی اعتماد میکند، ظاهر کلام او، این است که هر کدام از دو روایت و راویان در نزد او مورد وثوقاند و او در این کلام، به هر یک از دو نفر به انفراد و استقلال اعتماد میکند.
مرجع این ظهور، عرف عام مردم در مقام گفتگو با یکدیگر است. و با وجود قیام این ظاهر، تردیدی نیست که مردم به احتمالهای خلاف ظاهر اهمیتی نمیدهند و آن را با تمسک به ظاهر، مردود میشمارند. اگر ما احتمالهای خلاف ظاهر را اخذ کنیم، دیگر در گفتگوهای بین مردم، ظاهری پذیرفته نخواهد بود.
شارع، شیوهای را که در گفتگوهای روزانه مردم، در میان آنها جریان دارد، پذیرفته است. بنا بر این، نوشتۀ ابن نوح خطاب به نجاشی در توثیق احمد بن محمد بن یحیی عطار قمی ظهور دارد. این، همان دیدگاهی است که شیخ عبدالله مامقانی برگزیده است. او در ترجمۀ احمد بن یحیی عطار قمی میگوید:
و آنچه به جلالت این مرد اشاره دارد، مکتوبی است که ابن نوح خطاب به نجاشی در پاسخ از سؤال او، در بارۀ طرق منتهی به ابن سعید اهوازی (حسن و حسین)، نوشته است... .[٣]
و از این روست که طریق شیخ به محمد بن خالد طیالسی ـ که در سلسله سند زیارت عاشورا واقع شده است ـ برای ما قابل پذیرش است.
محمد بن خالد طیالسی
در بارۀ محمد بن خالد طیالسی هیچ ذم و جرحی از سوی قدما و متأخران مطلقاً وارد نشده است.
[١]. همان، ج١، ص٣٣٧ ـ ٣٣٨.
[٢]. وسائل الشیعة، ج٢٠، ص١٠٢.
[٣]. ر.ک: رجال النجاشی، ص٦٠.