علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٦٧ - بنمايههاى غيبت امام عصر٤ در روايات
آن آمده بود و از سوى ديگر، وفادارى جابر به اهل بيت: در عمر پر برکت و طولانى ايشان ثابت
شده است.
اما سه روايات ديگر، ضعفهاى جدى دارند. وجود وضاع و حديثسازى چون «محمد بن عبدالله بن المطلب شيبانى» در روايت عمار و بيان اسرار ويژه، مانند غيبت و اسامى امامان، در جمعى که دشمنان اهل بيت حاضرند، در روايت بريدة الاسلمى ما را از پذيرش اين روايات باز مىدارد.
بنا بر اين از جمعبندى روايات صحابه به دست مىآيد که:
١. شمار روايات نبوى صادر شده دربارۀ غيبت ـ که از غير طريق امامان رسيده است ـ بسيار اندک بوده و کمتر از شمار انگشتان يک دست است.
٢. اسناد بيشتر اين روايات ضعيف است.
٣. تنها حديث صحيح (البته على التحقيق) روايت اول است که در کمال الدين آمده است و راوى آن جابر بن عبدالله انصارى است.
٤. با اين تعداد روايت نمىتوان گفت که پيامبر مسألۀ غيبت را براى جامعه به صورت عمومى بازگو کرده باشند.
بنا بر اين شواهد، پيامبر خدا در هيچ جمع و جلسه عمومى دربارۀ غيبت سخن نگفتهاند. نهايت مطلبى را که مىتوان پذيرفت، آن است که رسول خدا براى بعضى از خواص، به صورت کلى و رمزگونه به
اصل غيبت اشاره کردهاند که در اينصورت اصحاب سرى چون جابر بن عبدالله انصارى نيز از آن
آگاهى داشتهاند.
٢. غيبت در کلام اميرالمؤمنين٧
در روايات علوى نيز به اصل مسألۀ غيبت اشاره و گاه، تصريح شده است؛[١] اما شمار اين روايات و فضاهاى صدور آنها تأمل برانگيز است. با وجود تعدد اين روايات، راويان آنها تنها چهار نفرند که عبارتاند از اصبغ بن نباته[٢]، کميل بن زياد[٣]، حُذَيفة بن يَمان[٤] و فردى ثقه از شيعيان امام على.[٥]
اصبغ بن نباته تميمى حنظلى مُجاشِعى در شمار شُرطة الخَميس (نيروهاى ويژه)، فرماندهان و از معتمدان امام على٧ است که تا مرز مرگ و شهادت با امير مؤمنان پيمان بسته بود.[٦]
[١]. داود بن حصين ـ كه استاد حسن بن محبوب است ـ شاگردى امامان صادق و كاظم را نموده است. نجاشى او را ثقه دانسته وطوسى در سه جا از او ياد كرده است و آن گاه كه نام وى را در شمار اصحاب امام كاظم آورده، چنين نوشته است «واقفى». ابن داود حلى او را در شمار ممدوحين و كسانى كه پيشينيان آنان را ضعيف ندانستهاند، آورده و سپس با عبارتى كوتاه، مخالفت خود را با واقفى بودن وى ابراز داشته است؛ چه اینکه نوشته است: «و قيل واقفى». ( الرجال ابن داود، ص١٤٣). البته به نظر ابن داود چندان نمىتوان اعتماد كرد؛ چون نام داود را در بخش دوم كتاب هم آورده است. قاعدهاى در علم رجال هست كه بزرگان و راويان سترگ، در صورتى از كسى روايت مىكنند كه او در حالت استقامت پايبند به اعتقادات شيعيان امامى باشد و يقيناً از واقفيان در دوران وقفشان نقل نمىكنند. بنا براين، ظاهر امر، چنين است كه مشايخى همچون حسن بن محبوب، پيش از آنكه داود واقفى شود، از او روايت كردهاند. با توجه به اين نكته، روايت «صحيح» است و اگر كسى اين قاعده را نپذيرد، روايت، «موثق» خواهد شد.
[٢]. الغیبة، ص١٦٨.
[٣]. کمال الدین، ص٢٨٦، ح ١.
[٤]. کفایة الاثر، ص١٢٠؛ الصراط المستقيم، ج٢، ص١١٨
[٥]. مختصر بصائر الدرجات، ص١٨.
[٦]. کمال الدین، ص٢٨٧، ح٧.