علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٦٨ - بنمايههاى غيبت امام عصر٤ در روايات
اصبغ دو جريان را دربارۀ غيبت نقل کرده است که آنها را بسيارى از متون معتبر گزارش کردهاند. يکى از آنها مىخوانيم:
روزى اصبغ بن نباته امير مؤمنان را مىبيند که متفکرانه با سرانگشت دستشان خاکها را مىکاود و سبب را مىپرسد و امام در ضمن پاسخ به او به مسألۀ غيبت تصريح مىکنند:
اصبغ بن نباته گويد: خدمت امير المؤمنين٧ آمدم و ديدم آن حضرت متفکر است و زمين را خط مىکشد، عرض کردم: اى امير مؤمنان، چرا شما را متفکر مىبينم و به زمين خط مىکشى، مگر به آن (خلافت در روى زمين) رغبت کردهاى؟ فرمود: نه، به خدا! هرگز روزى نبوده که به خلافت يا به دنيا رغبت کنم، ولى فکر مىکردم دربارۀ مولودى که فرزند يازدهم من است، او همان مهدى است که زمين را از عدل و داد پر کند؛ چنان که از جور و ستم پر شده باشد. براى او غيبت و سرگردانى است (هر زمانى در شهرى بهسر مىبرد) که مردمى در آن زمان گمراه گردند و ديگران هدايت شوند.[١]
بررسى کلى روايات علوى
هرچند، بر حسب علم رجال، ناگذيريم تمام روايات علوى را دربارۀ غيبت، ضعيف ارزيابى کنيم،
اما روايت اول اصبغ بن نباته (متن فوق) و روايت فرد ثقه از شيعيان، شمار افراد ثقه در طبقات
مختلف روايت وتعدد نقلهاى مکرر اين دو روايت در کتب معتبر کهن شيعه اطمينان به صدور را
تقويت مىکند.
همچنين، با همين نگاه مىتوان روايت کميل را بهخاطر تعدد نقل نويسندگان بزرگ، همچون صدوق، مفيد، طوسى، سيد رضى و... صادر شده تلقى کرد.
مفاد اين روايات قابل بررسى ودقتِ مضاعف است. برخى از نکات اين روايات عبارتاند از:
١. تنها در روايت اصبغ بن نباته به مسألۀ غيبت و حيرت تصريح شده است و در روايات ديگر، با دلالت التزامى مىتوان به غيبت پى برد.
٢. فضاى صدور هر دو روايت اصبغ نشانگر عدم حضور ديگران است، و بيشتر به يک جريان خصوصى شبيه است.
٣. بايد توجه داشت که اصبغ بن نباته[٢] و کميل بن زياد[٣] و حذيفة بن يمان،[٤] همگى از اصحاب سرِّ امام على٧ و خواصّ ايشان بودهاند.
بنا بر آنچه گذشت، پيشگويى مسألۀ غيبت از جانب امام على٧ در ميان اجتماعات عمومى ثابت شده نيست. نهايت مطلب، آن است که امام براى افرادى ويژه، اصل غيبت را با الفاظ گوناگون و البته مجمل بيان کردهاند.
[١]. همان، ص٢٨٦، ح ١.
[٢]. ترديد در وثاقت وى ابتدا از ناحيه ابن غضائرى آغاز شده و او را اينگونه توصيف كرده است: «المفضل بن صالح أبو جميلة الاسدى مولاهم النحاس ضعيف كذاب يضع الحديث». الرجال (ابن غضائری)، ص٨٨. به تبعيت از ابن غضائرى، علامه حلى نيز وى را تضعيف و نامش را در بخش دوم كتابش (من ارد قوله و...) آورده است. شيخ و برقى نيز تنها به توصيف طبقه وى پرداختهاند. در مقابل ابن داود حلى او را در بخش ممدوحين كتابش آورده است. الرجال (ابن داود حلى)، ص٣٩٠ و ٣٩٥. برنامه دراية النور نيز او را «امامى ثقة على التحقيق و ربما يضعف» معرفى كرده است. آية الله خويى وثاقت مفضل را نپذيرفته است. معجم رجال الحديث، ج١٨، ص٢٢٧.
[٣]. ترديد در وثاقت جابر بن يزيد و روايات وى ريشهاى بس كهن دارد. كشى رواياتى را در وثاقت و عدم وثاقت وى گزارش كرده است. از آنجا كه وى به سال ١٢٨ فوت كرده بيشتر بايد امام باقر را درك كرده باشد تا امام صادق. اما گزارشات راويان آن زمان بيانگر آن است كه وى از صادقين روايات متعددى گزارش كرده است به گونهاى كه زراره وقتى درباره أحاديث جابر از امام صادق سؤال مىكند، چنين پاسخ مىشنود: «ما رأيته عند أبى قط الا مرة واحدة وما دخل علىّ قط. اختيار معرفة الرجال، ص١٩١، ش ٣٣٥ از اين رو افرادى چون ابن داوود نيز وى را در شمار راويان ضعيف دانستهاند. الرجال ( ابن داوود)، ص٥٤٦.
اما روايات مدح وى نيز در دست است كه طرفدارن وثاقت به آن تمسك مىكنند مثلاً زياد ابن ابى حلال مىگويد دربارۀ روايات او اختلاف داشتيم اما روزى نزد امام صادق رفتم ايشان بدون مقدمه ابتدا فرمودند: «رحم الله جابر الجعفى كان يصدق علينا لعن الله المغيرة بن سعيد كان يكذب علينا». اختیار معرفة الرجال، ص١٩٢، ش ٣٣٦ شيخ مفيد، ابن غضائرى، علامه حلى نيز او را توثيق کردهاند. دراية النور نيز دربارۀ او نوشته است: «امامى ثقة جليل و ربما ضعف». آية الله خويى ضمن اعتماد به شهادت ابن قولويه، على بن ابراهيم، شيخ مفيد در رسالة العدديه و ابن غضائرى وى را ثقه دانسته است. معجم رجال الحدیث، ج٤، ص٢٥.
[٤]. مانند آية الله سید موسی شبيرى زنجانى، محققان برنامه دراية النور.