علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١١٦ - نقد و بررسی روایات تفسیری منقول از امیرالمؤمنین در الدرالمنثور
...عن جعفر بن محمد، عن أبیه فی هذه الآیة )تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا... ( قال: فجاء بابى بکر و ولده! و بعمر و ولده! و بعثمان و ولده! و بعلی و ولده.[١]
ـ روایت زیر نیز در ستایش طلحه از آن حضرت نقل شده است:
... عن على بن أبى طالبL انهم قالوا: حدثنا عن طلحة، قال: ذاک امرؤ نزل فیه آیة من کتاب الله: )فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ(، طلحة ممن قَضى نَحْبَهُ لا حساب علیه فیما یستقبل.[٢]
تعبیر «ذاک امرؤ نزل فیه آیة من کتاب الله» در روایت نشان میدهد که مراد، بیان مصداق نیست. بنا بر این، پرسش این است که با وجود نزول این آیه در زمان حیات طلحه و سالها پیش از مرگ او، چه معنا دارد که او مصداق این آیه باشد؟
جز نقدهای خاص در بارۀ برخی از این اخبار، به طورکلی باید در این روایات تردید کرد، زیرا نمیتوان پذیرفت که امام٧ با توجه به نقاط منفی زندگی خلفا و سایر مخالفان خود، مانند طلحه و زبیر، بویژه رفتار آنان در حق خود آن حضرت، از آنان تعریف کند. این روایات با مقام تقیه نیز چندان سازگار نیست، زیرا اولاً، در زمان ایشان چندان شرایط تقیه موجود نبوده و ثانیاً، معنا ندارد که ایشان از سر تقیه، بدون ضرورت، فضیلتی برای آنان نقل و حتی این فضایل را با قرآن مربوط کنند.
٢. شام، سرزمین ابدال (آیۀ ٢٥١ سورۀ بقره)
در تفسیر بخشی از آیۀ ٢٥١ سورۀ بقره )وَلَوْلاَ دَفْعُ اللهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ(، چنین روایتی از امیرالمؤمنین٧ از رسول خدا٦ نقل شده است:
... الابدال بالشام و هم أربعون رجلاً کلما مات رجل أبدل الله مکانه رجلاً یسقى بهم الغیث و ینتصر بهم على الاعداء و یصرف عن أهل الشام بهم العذاب... .[٣]
میتوان گفت شام برای این که ابدال در آنجا باشند، خصوصیتی ندارد و احتمالاً، این روایت از مجعولات بنیامیه در فضیلتسازی برای اهل شام است. سیوطی در جایی دیگر هم به نقل از امیرالمؤمنین نقل میکند که یک یهودی به رسول خدا ایمان میآورد و میگوید یکی از نشانههای ایشان در تورات فرمانروایی او بر شام است.
... محمد بن عبدالله مولده بمکة و مهاجره بطیبة و ملکه بالشام... .[٤]
میتوان احتمال داد که لفظ «ملکه بالشام» در این روایت برساختۀ بنیامیه باشد تا از زبان رسول خدا و آن هم در روایتی که ناقل آن دشمن اصلی آنان، علی بن ابیطالب است، در قالب بشارت انبیای پیشین، به حکومت خود مشروعیت ببخشند.[٥]
[١]. الدر المنثور، ج٣، ص١٣١.
[٢]. همان، ج٤، ص١٠١.
[٣]. همان.
[٤]. الدر المنثور، ج٦، ص٢٤١.
[٥]. همان، ج٢، ص٣٢١.