علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٤٤ - دفاع از هشام بن حکم
فصل سوم. دلایل و قرینههای نفی شبهه تجسیم از هشام
١. مفهوم جسمیت نزد هشام به معنای شیء است و نه به معنای دارای ابعاد و اعراض
مفهوم جسمیت نزد هشام اصطلاح دیگری است که با آنچه متعارف است ـ که از لوازم آن، طول و عرض و عمق است ـ تفاوت دارد. مراد او تجسیم معنوی حقیقی برای جسم مادی نیست. پس مقصود او از این که او «جسمی است، نه مانند اجسام» نسبت به خداوند تعالی این است که او میخواهد معنای «شیء لا کالاشیاء» را ـ که از فرمایش خدای تعالی: )لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ( اخذ شده ـ به تصویر بکشد. پس حقیقت شیء بودن، مفهوم مشترک بین خدای تعالی و غیر اوست؛ چنانکه برخی از صفات، همچون رازق، عالم و ... بین هر دو مشترک است. اما در این امر خداوند ـ عزوجل ـ به خاطر ویژگی وجودی قائم به ذاتش ـ که در دیگر اشیا یافت نمیشود ـ ممتاز است و نه خدا به آنها شبیه است و نه آنها به خدا. پس از حیث اثبات شیء بودن برای خدا او از حد تعطیل خارج میشود و از حیث نفی مانند برای او ـ جل و علا ـ از حدود تشبیه به اشیای دیگر خارج میگردد.
و این گونه، تنزیه کامل برای خداوند، بدون تعارض بین دو مقوله ثابت میگردد. لذا میبینیم که آیة الله خویی میفرماید که هشام در اطلاق مصطلح و استعمال آن اشتباه کرده است، نه در اعتقادات. پس اعتقاد او صحیح است و غباری بر آن نیست. او میگوید:
اگر بپذیریم که هشام لفظ جسم را بر خدای سبحان اطلاق کرده است، او در اطلاق و استعمال لفظ در خلاف معنای آن اشتباه کرده است و این، خطای در اعتقاد او محسوب نمیشود.
روایتی که کلینی به نقل از عبد الرحمان حمانی روایت کرد، ما را به این معنا رهنمون میکند. در آن روایت، هشام گمان کرد که خداوند جسمی است که مانند ندارد؛ زیرا که او مماثلت را نفی کرد. و دلالت دارد بر این که هشام از جسم، معنای معهود آن را اراده نکرده بود، وگرنه نفی مماثلت صحیح نبود، بلکه معنای دیگری را اراده کرده بود؛ اگر چه در اینجا خطا کرده است.[١]
اشعری و ابن ابی الحدید نیز این مفهوم را به معنای این که او شیءای قائم به ذاتش است،
معنا کردهاند.
ابو الحسن اشعری در المقالات میگوید:
هشام بن حکم گفت معنای جسم این است که او موجود است؛ چه بسا میگوید مقصودم از جسم گفتنم، موجود است و او شیء است و او قائم به خودش است.[٢]
و ابن ابی الحدید گفته است:
اما کسی که گفته است که او جسم است، ولی نه مانند اجسام، این معنا را در نظر داشته که او به خلاف عرض است و محال از او توهم فعل شود و از او معنای جسمیت را نفی کرده است. او
[١]. معجم رجال الحدیث، ج١٣، ص٧٢.
[٢]. الکافی، ج١، ص١٠٦.