١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٤٧ - دفاع از هشام بن حکم


پیش‌برندۀ سخن ماست، تأییدکنندۀ صداقت ما و دورکنندۀ دشمنان باطل ماست. هر کس از او و فرمانش تبعیت کند، از ما تبعیت کرده است. و نیز این فرمایش امام صادق ٧که او یار ما با قلب و دست و
زبانش است.[١]

همچنین هنگامی که هشام از اسمای الهی و اشتقاقات پرسید، امام فرمود:

أفهمت یا هشام! فهماً تدفع به و تناضل به اعداءنا المتخذین مع الله ـ عزوجل ـ غیره؟ قال: نعم. قال: نفعک الله به و ثبتک یا هشام![٢]

آیا فهمیدی ای هشام، به ‌گونه‌ای که بتوانی دفاع کنی و بر دشمنان ما - که دیگری را با خدا شریک گرفته‌اند- در مباحثه غلبه کنی؟ عرض کردم: آری. فرمود: ای هشام، خدایت به آن سود دهد و بر آن پا برجایت دارد!

معمول و منطقی به نظر نمی‌رسد که امام٧ او را به محاجه و مناظره گسیل دارد، در حالی که او می‌داند که هشام از کسانی است که به تجسیم و تشبیه اعتقاد دارد.

٥. علامه امینی ادعای تجسیم منسوب به هشام از سوی شهرستانی را مردود می‌شمارد

علامه امینی در رد شهرستانی ـ که هشام را به تجسیم متهم کرده ـ گفته است:

این عقاید باطلی است که به رجال شیعی نسبت می‌دهند؛ مردانی که همواره دستورهای ائمه: را همچون سایه دنبال می‌کنند. آنها عقیده‌ای را نمی‌پذیرند و آموخته‌ای را نشر نمی‌دهند و حکمی را نمی‌پراکنند و نسبت به دیدگاهی اظهار عقیده نمی‌کنند، جز آن که از ائمه: بر آن، دلیلی غیر قابل انکار یا بیانی کافی یا فتوایی محکم یا نظری نافذ بیابند. علاوه بر این، احادیث همۀ آنها در عقاید و احکام و معارف الهی در کتاب‌های شیعه پراکنده شده و در دسترس است و دیدگان بر روی آنها دوخته و دل‌ها نسبت بدان‌ها شیفته. این، و سخنانی که به آنها نسبت داده می‌شود، نقیض هم هستند. کتاب‌ها و آثار جاویدانشان را بگیر و ببین که هیچ کدام از این مباحث ربطی به آنها ندارد، بلکه آنها با زبانی تند به دفع و مقابله با این تهمت‌ها می‌پردازند و مدح ائمه: برای آنها به حد زیادی است و اگر آنها از یکی از ایشان اتهامی این چنینی سراغ داشتند، حتماً به خاطر مراقبت از مردم در مقابل گمراهی بر آنها می‌تاختند؛ همان‌گونه که با اهل بدعت و ضلالت کردند.

اینها مردان عالم شیعه‌اند و بساط سخن در بارۀ احوال ایشان گسترده است و آنها در یک کلام، از هر عیبی که آنها را متهم سازد، پیراسته‌اند. ایشان در میان قوم از اضدادشان - که از ایشان دورند و نسبت به ایشان و شرح حالشان جاهل‌اند - شناخته‌ترند و با آنها در هیچ یک از حالات جمع نمی‌شوند.

در میان شیعه، از قدیم الایام تا امروز، کسی اعتراف ندارد و اطلاع ندارد از وجود این فرقه‌های هشامیه، زراریه و یونسیه که شهرستانی و نظایر او به شیعه نسبت می‌دهند؛ همچون فرقه‌های دیگری که برای شیعه ذکر کرده است.[٣]


[١]. معجم رجال الحدیث، ج٢٠، ص٣٢٠ ـ ٣٢١.

[٢]. مقالات الاسلامیین، ص٣٠٤.

[٣]. شرح نهج البلاغه، ج٣، ص٢٢٨.