مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣ - دو امتیاز
بیچارگی در برابر استعمار انگلیس نرهانند، از ایشان نمیتوان چشم داشت که بر ضد استعمار بیگانه و امیران ستمکار و ظلم شعار (استبداد داخلی) به پیکار برخیزند. از این رو در سراسر زندگی خویش میکوشد تا مسلمانان را در مبارزه با انگلستان قویدل کند و نشان دهد که اگر مسلمانان براستی یگانه و بسیج شوند (اتحاد اسلام) میتوانند انگلستان را از گسترشخواهی و زورگویی بازدارند. نمونهای از این اعتقاد سید، مقالهای به عنوان «اسطوره» در عروةالوثقی است که خلاصهاش این است:
بیرون شهر استخر پرستشگاهی بود که مسافران به هنگام شب از ترس تاریکی به درون آن پناه میبردند، ولی هرکس که درون آن میرفت به طرزی مرموز درمیگذشت. کمکم همه مسافران از این پرستشگاه ترسیدند و هیچ کس پروای آن را نداشت که شب را در آنجا بگذراند، تا سرانجام مردی که از زندگی بیزار و خسته شده بود ولی ارادهای نیرومند داشت به درون پرستشگاه رفت. صداهای سهمگین و هراسانگیز از هر گوشه برخاست که او را به مرگ تهدید میکرد، ولی مرد نترسید و فریاد زد: پیش آیید که از زندگی خسته شدهام. با همین فریاد یکباره صدای انفجاری برخاست و طلسم پرستشگاه شکسته شد و از شکاف دیوارهایش گنجینههای معبد پیش پای مرد فرو ریخت. بدین سان آشکار شد آنچه مسافران را میکشته ترس از خطری موهوم بوده است ... بریتانیای کبیر چنین پرستشگاهی بزرگ است که گمراهان چون از تاریکی سیاسی بترسند به درون آن پناه میبرند و آنگاه اوهام هراسانگیز، ایشان را از پای درمیآورد. میترسم روزی مردی که از زندگی نومید شده ولی همتی استوار دارد به درون این پرستشگاه برود [١] و یکباره در آن فریاد نومیدی برآورد، پس دیوارها بشکافد و طلسم اعظم بشکند [٢].
این اسطوره همان داستان «مسجد مهمان کش» است که در کتاب مثنوی جلد
[١]. این مرد بدون شک خود سید بود.[٢]. سیری در اندیشه سیاسی عرب، ص ٩٩ و ١٠٠، نقل از «عروةالوثقی» ص ٢٢٣ و ٢٢٤.