مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩ - سخن نماینده مسلمین در بارگاه رستم فرخ زاد
سخن عمر در باره حریت و آزادی
عمروعاص حاکم مصر بود. در آن زمان اکثریت مردم مسلمان نبودند، حکومت دست مسلمانها بود ولی اکثریت مذهب دیگر داشتند. پسر عمروعاص با یکی از بچه رعیتها دعوایش میشود، محکم به او سیلی میزند. آن پسر و پدرش میآیند پیش عمروعاص شکایت میکنند که پسرت به ما سیلی زده و ما به حکم اسلام حق داریم انتقام بگیریم (ببخشیم یا انتقام بگیریم). عمروعاص گوش نکرد چون مجرم پسر امیر و امیرزاده بود. این مرد با غیرت از مصر حرکت کرد و به مدینه آمد، رفت پیش خلیفه دوم شکایت کرد، گفت این چه عدل اسلامی است که پسر حاکم پسر مرا سیلی زده؟! خلیفه عمروعاص و پسرش را خواست. آنها به مدینه آمدند. به رعیتزاده گفت حتما سیلی را باید با سیلی جواب بدهی. او در حضور خلیفه سیلی حسابی به وی نواخت. بعد خلیفه این جمله را گفت: مَتَی اسْتَعْبَدْتُمُ النّاسَ وَ قَدْ وَلَدَتْهُمْ امَّهاتُهُمْ احْراراً. از کی مردم را برده خودتان قرار دادهاید و حال آن که از مادر آزاد زاییده شدهاند.
اصلا روح انقلاب فرانسه همین است که هر کسی از مادر آزاد زاییده میشود.
این جهت در متن تعلیمات اسلامی است.
سخن نماینده مسلمین در بارگاه رستم فرخ زاد
در تواریخی که در هزار سال پیش نوشتهاند آوردهاند: در قادسیه قبل از آن که مسلمین با ایرانیها روبرو شوند رستم فرخزاد نمایندهای از امیر مسلمین خواست که بیاید حرفهایمان را با هم بزنیم. او هم آمد. در ضمن صحبتها که شما چه میخواهید و مقصودتان چیست، اول میخواست اینها را با تطمیع منصرف کند، گفت شما همسایههای ما بودید، از نظر اقتصادی در فقر بسر میبردید و ما حق همسایگی را در باره شما بجا نیاوردهایم و حق این بود که ما به همسایههایمان کمک مادی میکردیم که شما مجبور نمیشدید به ما حمله کنید. حالا هم حاضریم کمک کنیم. او در کمال صراحت گفت هر چه که تو میگویی ما بودیم، بیش از این ما بودیم، چند تا هم خودش اضافه کرد که ما چنین بودیم چنان بودیم، ولی آن روزهایی که ما برای شکم میجنگیدیم سپری شد. رستم گفت حالا چه میگویید و برای چه آمدهاید؟ او هدفها را ذکر کرد. به قدری این هدفها عالی است که حد ندارد!