مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٢ - بینش دیالکتیکی یا ابزاری
است، همچنین هر چیز در شرایط خاص و در حال ارتباط با اشیاء معین، غیر از آن چیز است در شرایط دیگر و در حال ارتباط با اشیاء دیگر؛ و اگر بپنداریم که یک چیز در شرایط خاص، عیناً همان چیز است در شرایط دیگر، باز هم شناخت ما نسبت به آن غلط است.
ثالثاً، حرکت از تضاد ناشی میشود؛ تضادها و کشمکشها پایه حرکتهاست.
همان طور که هراکلیت یونانی در دو هزار و پانصد سال پیش گفته است: «نزاع، مادر پیشرفتهاست». تضادها به این صورت پدید میآید که هر چیز طبعاً گرایشی به سوی ضد خود و نفیکننده خود دارد و آن را در درون خود میپرورد؛ هر چیز در حالی که خود را «اثبات» میکند، «انکار» خود را نیز در بر دارد؛ هر چیز در عین اینکه هست، نیست، زیرا عامل فنا و نیستی خود را نیز همراه دارد. با رشد عوامل نفی کننده، در درون شیء دو دسته عوامل صف آرایی میکنند: عوامل اصلی و اثباتی که میخواهد شیء را در حالی که هست نگه دارد، و عوامل نفی کننده که میخواهد آن را تبدیل به نفی خودش بکند.
رابعاً، جدال درونی اشیاء رو به تزاید است و شدت مییابد تا به اوج خود یعنی آخرین حد اختلاف و کشمکش میرسد، به نقطهای میرسد که تغییرات کمّی در یک حالت انقلابی و جهشوار تبدیل به تغییر کیفی میشود و کشمکش به سود نیروهای نو و شکست نیروهای کهن پایان مییابد و شیء یکسره به ضد خود تبدیل میشود.
پس از آنکه شیء تبدیل به ضد خود گردید، بار دیگر همان جریان صورت میگیرد؛ یعنی این مرحله نیز به نوبه خود ضد خویش را میپرورد و پس از یک سلسله کشمکشها به نفی خود که نفی نفی مرحله اول است و به نحوی مساوی با اثبات است منتهی میشود. ولی نفی نفی که مساوی با اثبات است به معنی رجعت به حالت اول نیست، بلکه به صورت نوعی ترکیب میان حالت اول و حالت دوم است. پس حالت سوم که ضد ضد است و آن را «سنتز» مینامیم ترکیبی است از حالت اول که آن را «تز» مینامیم و حالت دوم که آن را «آنتیتز» میخوانیم. طبیعت به این ترتیب حرکت میکند و از مرحلهای به مرحلهای دیگر منتقل میشود و راه «تکامل» خود را میپیماید.
طبیعت هدفدار نیست و کمال خود را جستجو نمیکند، بلکه به سوی انهدام