مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤ - آیت اللَّه بروجردی و مرد بازاری
وقتی هم در اتاقش مینشیند عکس جمال عبدالناصر باید بالاسرش باشد. او قهرا دیگر نمیتواند پایگاه مردمی داشته باشد، نمیتواند علیه همان عبدالناصر قیام کند، چنان که شیخ محمد عبده نمیتواند علیه خدیو عباس قیام کند.
ولی روحانیت شیعه از اول بر اساس بینیازی از قدرتهای حاکمه بوده است، همیشه سلاطین مجبور بودند آستان آنها را ببوسند و بر آن پیشانی بسایند و آنها بیاعتنایی کنند. فتحعلیشاه مجبور بود از میرزای قمی کسب حیثیت کند، میرزا احتیاج به او نداشت. میرفت قم، در رکاب میرزا حرکت میکرد. میرزا که از درس مثلا میخواست به منزل برود میرفت رکاب الاغ میرزا را میگرفت. یک دفعه هم در حالی که میرزا سوار الاغ میشد پای میرزا روی ریشش [١] قرار گرفت، ریش فتحعلیشاه رفت زیر ران میرزا، میرزا هم فهمید قضیه چیست، چند قدم همینجور رفت در حالی که ریش فتحعلیشاه در زیر ران میرزا بود و دنبال الاغ میرزا میرفت. میرزا میخواست بیاعتنایی کند که اینها کسی نیستند؛ در صورتی که اگر برای یک آدم کشاورز دهاتی چنین وضعی پیش میآمد هرگز میرزا این کار را نمیکرد.
روحانیت شیعه از اساس یک روحانیت مستقل بوده، مستقل از قدرتهای حاکمه؛ هم مستقل از زورداران بوده، هم مستقل از پولداران، هر دو.
آیت اللَّه بروجردی و مرد بازاری
یادم هست در وقتی که قم بودیم، سالهای اول مرجعیت مرحوم آیتاللَّه بروجردی اعلیاللَّه مقامه بود، یکی از بازاریهای متدین و وجوهات بده و مقدس معروف تهران چشمش افتاده بود به کسی که عازم قم بود، به او گفته بود صبر کن من هم میخواهم حوالهای به آقا بدهم، ببر خدمت آقا. یک تکه کاغذ پارهای دم دستش بوده، همان جا حوالهای نوشته بود، حواله بزرگی هم بود، و گفته بود این را بابت وجوه ببر به آقا بده. آن شخص حواله را آورد و به دست آقا داد. آقا آن را پرت کرد آن طرف و به او گفت دیگر از این وجوهات نگیری. مدتها آمدند خواهش و التماس کردند. ایشان به آن بازاری گفت تو به کی داری پول میدهی؟ تو خیال میکنی به من داری پول
[١]. ریش بلندی داشت که تا پایینتر از نافش میآمد.