مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦ - سه نمونه دیگر
بگیرند بدون آن که لکنتی به زبانشان بیفتد و تَعتَعهای در زبان پیدا کنند (یعنی بدون آن که از ترس و بیم خود را ببازند). فرمود مادام که ملتی این گونه است که ضعیف از قوی میترسد، این ملت رستگار نخواهد بود. هر وقت که ترس و بیمها رفت و شهامتها و شجاعتها جایش را گرفت، ضعیف بدون ترس و بیم حق خودش را از قوی مطالبه کرد آنوقت این ملت شایسته زندگی و شایسته تمجید است.
در دوره مدینه که صیت شهرت سپاه اسلام در همه جا پیچیده بود (چون هر جا که میرفتند فتح میکردند و جاهایی را فتح میکردند که عرب باور نمیکرد که یک عده کم در مدینه بتوانند مثلا قبیله غطفان و قبیله هوازن را شکست بدهند و مکه را فتح کنند) کسانی که از دور نگاه میکردند، پیغمبر اسلام مرد هولناکی به نظرشان میآمد. روی سابقه ذهنی که داشتند خیال میکردند پیغمبر با دبدبه و هیمنه حرکت میکند، اگر از کنارش بگذری و احترام بجا نیاوری میگوید جلّاد فورا گردنش را بزن!
مردی آمد مدینه حضور پیغمبر اکرم. شکایتی یا حرفی داشت. تا آمد حرف بزند، روی آن سابقه ذهنی که داشت زبانش از ترس به لکنت افتاد. پیغمبر ناراحت شد، فرمود چرا این طور شدی؟ من که پادشاه نیستم، تو خیال کردهای من یک پادشاهم که از من میترسی؟ من که جبّار و ستمگر نیستم، من یک انسانم مثل تو، پسر آن زنی هستم که با دست خودش شیر بز را میدوشید، بیا جلو. او را در بغل گرفت و فشار داد: «برادر! من انسانی مثل تو هستم.» نمیخواهد مردمش از او مرعوب شوند. برعکس میخواهد که مردمش جرئت و شهامت داشته باشند حتی در مقابل حاکم.
در نهجالبلاغه در آن خطبه معروف درباره رابطه والی و حاکم با رعیت از یک طرف و رابطه رعیت با حاکم از طرف دیگر مطالبی بیان میفرماید. وقتی که جملهها را بیان کرد شخصی تحت تأثیر کلمات امیرالمؤمنین قرار گرفت و شروع کرد به ستایش کردن و مداحی کردن. امام سخن او را قطع کرد و فرمود: از من مداحی و ستایش نکنید؛ بر عکس اگر به نظرتان میرسد که در کارها نقص و عیبی هست آنها را برای من بازگو کنید. به جای مداحی کردن، نقاط ضعفی را که در مجموع کارها میبینید به من گزارش کنید و بگویید.