مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٩ - مسائل شخصی و سلیقه ای
خانواده یا فامیل یا خاندان او وابستگی دارد. تعصب از ماده «عصب» است. مثلًا من حرفی میزنم و سخنم منطقی نیست ولی چون خودم این حرف را زدهام ایستادگی میکنم و این تعصب است. همچنین پدر یا اجداد من موضوعی را گفتهاند که منطقی نیست؛ فقط به دلیل این که حرف اجدادم است از آن حرف بیمنطق حمایت میکنم و این همان تعصب است، زیرا دفاع من برای حرف و سخنی است که با منطق وفق نمیدهد. ولی یک وقت است که انسان به مطلبی به عنوان یک حقیقت رسیده است یعنی به حکم عقل و منطق آن مطلب را دریافت کرده و به آن ایمان آورده است نه اینکه نسبت به آن پیوندی عصبی داشته باشد. در این صورت آن مطلب را باید جزو ایده خود قرار بدهد.
بی تعصبی یا بی مسلکی
اگر انسان ایدهای را منطقاً بپذیرد آیا باید نسبت به آن ایده بیتفاوت باشد؟ اگر از طرفداران مکتب صلح کل سؤال کنیم که آیا پسندیده است که انسان مسلکی باشد؟
جواب میدهند: بله، خوب است که انسان مسلکی باشد. به آنها میگوییم اگر میگویید مسلکی بودن خوب است، مسلکی بودن یعنی حمایت از یک رویه و مسلک؛ چرا در اینجا اسم آن را تعصب نمیگذارید؟
محبت عمومی
پس نتیجه این میشود که به نام اصل روشنفکری و اصل صلح کل، مسیحیها و در واقع استعمارگرهای مسیحی به دست مبشرین مسیحی این فکر را در دنیا تبلیغ کردند که: یک آدم با ایمان بایستی تابع صلح کل باشد همچنانکه عیسی مسیح گفته است: اگر شخصی به طرف راست شما سیلی زد طرف چپ صورتتان را بگیرید تا سیلی دیگری به شما بزند. به همه محبت بورزید. به هر حال صلح کل بودن، یک فکر و نظریه است و ریشه این نظریه این است که دین صرفاً یک امر وجدانی است.
این مسئله که دین یک امر وجدانی است ریشهای دارد و آن ریشه این است:
مسائل شخصی و سلیقه ای
انسان دو سلسله مسائل دارد. یکی مسائل سلیقهای است، یعنی مسائلی که به