مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٠ - فلسفه گریه بر شهید
بودن مرگ برای اولیاءاللَّه، با مبارزه با مرگ و خواستن طول عمر از خدا به هیچ وجه منافات ندارد.
قرآن کریم خطاب به یهود که مدعی بودند ما اولیاءاللَّه هستیم میفرماید: اگر شما اولیاءاللَّه باشید باید مرگ برای شما یک امر محبوب و آرزویی باشد. بعد میفرماید: ولی هرگز اینها آرزوی مرگ نمیکنند، زیرا اعمالی که پیش فرستادهاند آنچنان ظالمانه و جنایتکارانه است که خود میدانند در آن جهان بر چه وارد میشوند. اینها از گروه سومی هستند که ما شمردیم.
اولیاءاللَّه در دو صورت و در دو مورد است که از خواستن طول عمر صرفنظر میکنند: یکی آنگاه که احساس کنند وضعی دارند که دیگر هرچه بمانند توفیق بیشتری در طاعت نمییابند؛ برعکس به جای تکامل، تناقص مییابند. علی بن الحسین علیه السلام میفرماید:
الهی وَ عَمِّرْنی مادامَ عُمْری بِذْلَةً فی طاعَتِک فِاذا کان مَرْتَعاً لِلشَّیطانِ فَاقْبِضْنی الَیک.
خدایا مرا عمر عطا کن مادام که عمرم صرف طاعت بشود. اگر بناست زندگیم چراگاه شیطان گردد، مرا هرچه زودتر به سوی خود ببر.
صورت دوم، شهادت است. اولیاءاللَّه مرگ به صورت شهادت را بلاشرط از خدا طلب میکنند، زیرا شهادت هر دو خصلت را دارد: هم عمل و تکامل است- بلکه همان طور که از حدیث نبوی نقل کردیم هر عمل نیکی در نردبان تکامل، بالاتر هم دارد جز شهادت- و از طرف دیگر انتقال به جهان دیگر است که امری محبوب و مطلوب و مورد آرزوی اولیاءاللَّه است.
این است که میبینیم مثلًا علی علیه السلام آنگاه که میبیند مرگش به صورت شهادت نصیبش شده، از خوشحالی در پوست نمیگنجد.
علی علیه السلام در فاصله ضربت خوردن تا وفات، جملههای زیادی دارد که در کتب و از آن جمله در نهجالبلاغه مسطور است. یکی از آن جملهها در همین زمینه است: