مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨ - استقلال اقتصادی
مطرح نیست که کسی بیاید رسما خودش را به عنوان مالک و فرد دیگری را به عنوان مملوک بنامد، اما در سطح کشورها به شدت مطرح است. اگر ما الان به دنیا نگاه کنیم میبینیم بعضی کشورها آقا هستند، آقایی و سیادت میکنند، فرمان میدهند و تصمیم میگیرند و بعضی کشورها با این که اسماً مستقل هستند ولی رسما مستقل نیستند، یعنی برای اینها آن کشور دیگر تصمیم میگیرد و راه اینها را آن کشور دیگر معین میکند؛ اسمش هم این است که استقلال دارد. این امر را در کشور خودمان دیدیم و امروز خیلی روشن است. در مبارزات سیاسی موجود میان ابرقدرتها، در خلیج و در دروازه هند کشمکش زیادی میان سیاست غرب و سیاست شرق هست. امریکا میخواهد در اینجا قدرتی داشته باشد که خلیج را حفظ کند. اینها نمیگویند ما نوکر و ژاندارمی به نام شاه ایران داریم. به ظاهر این است که ایران میخواهد امنیت خودش را حفظ کند. آنوقت چکار میکنند؟ از پول ایران نفت ایران را با یک میزان خیلی بالا و در یک سطح خیلی وسیع استخراج میکنند که در حقیقت غارت نفت است. از این نفت به طور ظالمانهای مقداری را به خود ایران میدهند باقیاش را خودشان میبرند. آن مقداری هم که به خود ایران میدهند به این صورت است که آن را میخرند و به جای پولش اسلحه مدرن به ایران میدهند که با آن اسلحه ایران منافع آنها را حفظ کند. دیگر بردگی از این بالاتر نمیشود! این به معنای این است که استقلال نداریم، برده هستیم، محکوم و تابع اراده دیگران هستیم. نقطه مقابل آن استقلال سیاسی است.
استقلال اقتصادی
اما استقلال اقتصادی. جریان اقتصاد در یک کشور به دو حالت ممکن است باشد.
یکی این که مستقل باشد و دیگر این که جنبه وابستگی داشته باشد و اقتصاد آن کشور وابسته به اقتصاد کشور دیگر باشد. اگر یک بحران مثلا یک نوسان در وضع پولی آن کشور پیدا شود در این جا هم اثر میگذارد. محکوم است که مصرف کننده تولیدات آن کشور باشد. محکوم است که خودش تولید نکند برای این که تولید او به مصرف برسد؛ همین طوری که ما دیدیم ایران محکوم بود که کشاورزی خودش را تقلیل بدهد برای این که از آنجا گندم یا شکر وارد کند. محکوم بود به این که دامداری خودش را تقلیل بدهد. مرتعهای مختلف را تملک میکردند تحت این