مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٠ - ١ محرومیت مادی
که مربوط به شناخت ما از انسان میشود. گفتیم ریشه انقلابها نارضایتیها و آرزومندیهاست اما نه صرف نارضایتی، بلکه نارضایتی که توأم با حالت هجوم و تعرض باشد. اینجا این مسئله مطرح میشود که ریشه نارضاییهای اجتماعی در میان بشر چیست؟ آیا یک ریشه دارد؟ همه انقلابها در عالم توأم با نارضاییها و هجومها و تعرضها و نفیها و انکارهاست، آیا ریشه همه نارضاییها در نهایت امر یک چیز است؟ و یا نه، در جامعههای مختلف، در شرایط مختلف اجتماعی علل نارضاییها مختلف و متفاوت است. ممکن است علل نارضاییها مادی باشد، یعنی مردمی از آن جهت انقلاب میکنند که از وضع مادی زندگی خود ناراضی هستند، از آن جهت انقلاب میکنند که خود را به عنوان یک طبقه در مقابل یک طبقه دیگرْ محروم میبینند، محرومیت خود را میبینند و بهرهمندی طبقه دیگر را، خصوصا بعد از آن که ادراک و کشف کنند و معتقد شوند که منشأ محرومیت اینها برخورداری آنهاست، یعنی اینچنین نیست که آن برخوردار است و برخورداری او ربطی به محرومیت این ندارد و این اگر محروم است محرومیتش به برخورداری او مربوط نیست، بلکه این به این دلیل محروم است که او برخوردار است و او به این دلیل برخوردار است که این محروم است، این دو به یکدیگر وابسته است. وقتی که این جهت وارد خودآگاهی مردم شد، قهرا مردمی به دلیل نارضایی از وضع مادی موجود خود، علیه آن طبقه دیگر قیام میکنند. آنوقت قیام آنها میشود انقلاب مادی یعنی یک انقلاب طبقاتی، انقلابی که یک طبقه مثلا طبقه کارگر علیه طبقه کارفرما، طبقه کشاورز علیه طبقه مالک زمین (فئودالها) قیام میکند، برای این که خودش را از محرومیت خارج کند و او را از وضع برخورداری بیرون بیاورد. این یک ریشه برای نارضاییهای اجتماعی است.
عدهای معتقدند همین یک ریشه هم بیشتر در دنیا وجود ندارد، در همه دنیا هرچه انقلاب بوده ریشهاش محرومیتهای مادی است. تمام قیامها و انقلابها ماهیت طبقاتی دارد و ریشهاش در محرومیت مردم است. هر وقت جامعه به صورت دوقطبی درآمد، مردم تقسیم شدند به دو قطب: قطب مرفّه و قطب محروم، قطب برخوردار و قطب بینصیب، فقط و فقط در این شرایط است که انقلاب پیدا میشود.
تا این شرایط به وجود نیاید محال است انقلاب پیدا شود. ریشه انقلاب فرانسه همین است، ریشه انقلاب صدر اسلام همین است، ریشه انقلاب اکتبر که معلوم است