مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٢ - خودباختگی
در روح ملت مسلمان کاشتند و همین خود یک دگرگونی روحی بنیادی در جامعه ما به وجود آورد. امروز با هر جوانی و حتی پیر یا میانسالی که روبرو میشویم میبینیم جالبترین مسائل برای آنها این است که بحثی از جهاد بشود، بحثی از امر به معروف و نهی از منکر بشود، بحثی از تعرض و هجوم و شورش و انقلاب بشود.
این همان بذری است که از صد سال پیش در روح ملت ما کاشته شد و امروز ما ثمراتش را به طور محسوس و مشهود میبینیم. تازه ما این تاریخ صد ساله را دقیقا مطالعه نمیکنیم (البته قبل از این صد سال هم کم و بیش بوده است ولی در این صد سال بهتر و بیشتر). خیلی جریانها و فداکاریها در این صد سال صورت گرفته است که ما نباید فراموش کنیم. این گوشهای بود از تغییر بنیادی در روحیه ملت ما که توانست به ملت روحیه انقلابی ببخشد تا بتواند در جامعه خودش یک انقلاب بهوجود آورد.
٢. احساس شخصیت
عنصر دیگری که در روح مردم ما پدید آمد و بذر دیگری که کاشته شد و موجب انقلاب روحی و تغییر بنیادی در آنها شد- که این دومی را بالخصوص میتوانم بگویم که شاید به طور انحصار از سید جمال شروع شد- عنصر و بذر احساس شخصیت بود. به مردم ما احساس شخصیت دادند یعنی خودباختگی را از مردم ما گرفتند. به تعبیر دیگر به مردم ما ایمان به خودشان را دادند یعنی مردم ما را به خودشان مؤمن کردند. اینجا باید یک مسئله روانی را برایتان توضیح بدهم که خیلی هم نیازمند به توضیح است و خیال میکنم مسئله خوبی است.
خودباختگی
تعبیری است که همه با آن آشنا هستیم: خودباختگی، که اصل خودباختگی یک تعبیر قرآنی است: خسران نفس، خود را باختن. خودباختگی حالتی است روحی در انسان که واقعا انسان حالتی پیدا میکند که خودش خودش را میبازد یعنی تمام قوا و نیروها و استعدادهایی که دارد وضعی پیدا میکند که گویی چیزی ندارد. اگر یک بیمار در بیماری خود خودش را ببازد، معتقد شود که مرضش خیلی خطرناک است و دیگر معالجات برای او سودی ندارد، ولو آن بیماری بیماری مهلکی نباشد،