مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧ - پرسش و پاسخ
که از آنجا دور شود در او پیدا نمیشود (الَّذینَ امَنوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلوبُهُمْ بِذِکرِ اللَّهِ الا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوبُ [١]) و الّا هر چیز دیگری داشته باشد به دلیل این که کمال لایتناهی میخواهد باز بیشترش را میخواهد. حتی این که انسانها در ثروتطلبی به این حالت میرسند که هر چه ثروت جمع کنند باز میخواهند بیشتر از آن را جمع کنند و همین طور در قدرتطلبی، این امر مسیر انحرافی همان کمال خواهی انسان است.
این نظر، نظر درستی است. ولی دیگران این طور نظر نمیدهند که انسان بالذات آرمانخواه است، بلکه میگویند انسان باید در مقابل ضد خودش قرار بگیرد، زیرا همیشه ضدی در حالی که ضدش را نفی میکند و آن این را نفی میکند، بدون این که خودش کمال را بخواهد به مرحله کمال بالاتر میغلتد. فکر آرمانخواهی اگر برای انسان اصالت قائل باشیم- که آقای مهندس بازرگان در کتاب ذره بیانتها این مطلب را خوب تحلیل و بیان کردهاند- یک فکر الهی است. اما تکامل دیالکتیکی میخواهد بگوید طبیعت مسیر کمالخواهی را طی نمیکند، جامعه مسیر کمالخواهی را طی نمیکند، انسان مسیر کمالخواهی را طی نمیکند یعنی در انسان این گرایش به سوی کمال نیست بلکه آنچه که وجود دارد و ناموس طبیعت است جنگیدن اضداد با یکدیگر است ولی این جنگیدن اضداد با یکدیگر بدون این که اینها مرحله عالیتر را بخواهند، خود به خود به مرحله عالیتر میغلتد، تز و آنتیتز و سنتز این گونه است، نه این که تز به سوی سنتز حرکت میکند.
یک وقت ما میگوییم اگر شیء سه مرحله را طی میکند آن مرحله اول از ابتدا به سوی مرحله آخر است یعنی جهتدار است، یک حرکت جهتدار را انجام میدهد، به سوی آن مرحله عالیتر حرکت میکند. این، نظریه الهی تکامل است و آنچه که اینجا بیان کردند منطبق با این نظریه است که ما قبول داریم. کسی میگوید خیر، اصلا جهت و جهتداری در حرکتهای تکاملی وجود ندارد. این شیء که وجود دارد ضدش در درونش وجود پیدا میکند، این ضد کارش فقط جنگیدن با این است و میخواهد این را از بین ببرد، بعد از این که مدتی با هم جنگیدند حالت سومی به طور خود به خود و قهری پیدا میشود که آن مرحله بعد خود به خود کاملتر از مرحله قبلی است، یعنی کمال پیدا میشود بدون این که آن ناقص آن کامل را
[١]. رعد/ ٢٨.