مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨ - پرسش و پاسخ
خواسته باشد، به صورت ناخواسته پیدا میشود. ما این تز را نفی میکنیم. آنچه که شما بیان کردید تز ما را تأیید میکند.
سؤال: مسئله آزادی که طرح شد، با توجه به آیه لا اکراهَ فِی الدّین چه وضعی پیدا میکند؟
پاسخ: آیه لا اکراهَ فِی الدّین تأیید آزادی است نه نفی آزادی. اگر ما میگفتیم در اسلام آزادی نیست، شما باید میگفتید با توجه به آیه لا اکراهَ فِی الدّین شما چه میگویید؟
اگر «الْاکراهُ فِی الدّین» میبود باید شما این سؤال را میکردید.
- مقصود قسمت بعد آیه است: قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی.
پاسخ: میگوید به دلیل این که راه از چاه روشن است احتیاجی به اجبار نیست.
اجبار در مرحله عقیده نیست ولی در مرحله از بین بردن موانع آزادی هست، یعنی اجبار برای ایجاد کردن آزادی هست. مثلا رژیم و نظامی حکومت میکند که با حکومت ظالمانه این نظام هیچ فکری را اجازه نمیدهند عرضه بداریم. اینجا چه باید بکنیم؟ باید با زور این نظام حاکم را برداریم تا مردم بتوانند آزادانه راه خودشان را انتخاب کنند و «قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» تحقق یابد و آشکار شود که راه چیست چاه چیست. وقتی که مردم را در یک وضع نگه میدارند و مردم خیال میکنند جز همین راهی که اینها میروند راه دیگری وجود ندارد، باید به اجبار آن وضع را عوض کرد و برای مردم حالتی ایجاد کرد که دو راه را در مقابل خودشان ببینند و انتخاب کنند.
این آیه در مدینه نازل شد. قرآن [گویی از زبان انصار] میگوید حالا که ما در مدینه آزادی داریم و عقاید خودمان را آزادانه میتوانیم تبلیغ کنیم دیگر نباید کسی را در این زمینه اجبار کنیم. شأن نزول این آیه این است که مسلمینی که در مدینه بودند (یعنی انصار) قبلا که بتپرست و بیسواد بودند، در جوار یهودیهای مدینه بودند. یهودیها نسبت به اینها مردمی با فرهنگ و باسواد و «اهل کتاب» بودند و ضمنا دعا میدادند و جادوگری میکردند. مردم بتپرست در عین حال به اینها یک نوع