مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣ - بندگی خدا، راه اصلاح درون
افراد از نظر شهرت و معروفیت و محبوبیت جلو میافتند و بعضی دیگر در زاویه گمنامی باقی میمانند. از این مهمتر در مورد مسائل خانوادگی است. آیا زن و شوهر نیز باید اشتراکی باشند و زن من و شوهر من در کار نباشد، یعنی اشتراک مالی باید به اشتراک جنسی منتهی شود؟ میدانیم که این امکانپذیر نیست. به طور خلاصه اگر اضافه و تعلق اشیاء به انسان، انسان را تجزیه میکند و به انسان انانیت میدهد، در هرحال تعلقهایی وجود دارد که به هیچ روی قطعشدنی نیست.
از سوی دیگر آنچه که انسان را تجزیه میکند و معنویت (به تعبیر شما) را از او میگیرد، تعلق اشیاء به انسان نیست بلکه تعلق انسان به اشیاء است. تعلق انسان به اشیاء یعنی آن علقه و وابستگی درونی که در زبان دین از آن به «محبت دنیا» تعبیر میکنند. اگر من به این خانه وابسته شدم، آنوقت است که از انسانهای دیگر جدا خواهم شد. در واقع به جای خانه من، میشوم منِ خانه، یعنی منِ وابسته به این خانه، منِ بنده و برده این خانه. به عبارت دیگر آنجا که مضاف و مضافٌالیه است، انسان اگر مضافٌالیه واقع شود، تکهتکه و تجزیه نمیشود و اگر مضاف واقع شود، به وسیله مضافٌالیهاش خرد میشود و از بین میرود. پس به عوض این که مالکیت انسان را از اشیاء سلب کنیم، باید مملوکیت انسان نسبت به اشیاء را از بین ببریم؛ یعنی باید انسان را در درجه اول از درون اصلاح کنیم، نه آن که صرفا تغییراتی از برون برای او ایجاد کنیم.
بندگی خدا، راه اصلاح درون
این سؤال مطرح میشود که با چه وسیلهای میتوان مملوکیت انسان نسبت به اشیاء را از بین برد؟ پاسخ این است که از راه بنده کردن انسان نسبت به حقیقتی که جزء فطرت اوست، حقیقتی که پدیدآورنده اوست و انسان به او عشق ذاتی دارد.
بندگی خدا در عین این که بندگی است وابستگی نیست. وابستگی به یک امر محدود است که انسان را محدود و کوچک میکند، وابستگی به یک امر نامحدود و تکیه به آن عین وارستگی و عدم محدودیت است. حافظ میگوید:
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد | که بستگان کمند تو رستگارانند | |