مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٧ - هسته اصلی
همچنان که واقعیت خارجی- که موضوع اندیشه است- وضع دیالکتیکی دارد، خود اندیشه نیز وضع دیالکتیکی دارد؛ یعنی اندیشه مانند طبیعت عینی محکوم اصول چهارگانه فوق است. در این جهت هیچ مکتب دیگر با این مکتب همراه نیست [١].
دیگر اینکه این مکتب تضاد را به این صورت تعبیر میکند که هر هستی در ذات خود متضمن نیستی است و از این رو مساوی با «شدن» یعنی حرکت است. هر چیز لزوماً نفی خود را در درون خود میپرورد و سپس متحول به آن میگردد؛ آن نیز به نوبه خود چنین جریانی طی مینماید و به این ترتیب طبیعت و تاریخ همواره از میان اضداد عبور میکنند. از نظر این مکتب، تکامل جمع میان دو ضد است که یکی به دیگری تبدیل شده است.
اصل تضاد به معنی جنگ اجزاء طبیعت با یکدیگر و احیاناً ترکیب آنها با یکدیگر اصلی است کهن؛ آنچه در تفکر دیالکتیکی تازگی دارد و از مختصات این طرز تفکر است، این است که نه تنها میان اجزاء طبیعت جنگ و تضاد هست، در درون هر جزء تضاد وجود دارد و این تضاد به صورت جنگ عوامل نو و رشد یابنده با عوامل کهنه و در حال زوال است و منتهی به پیروزی نیروهای در حال رشد میگردد.
این است دو چیزی که باید هسته اصلی و مابهالامتیاز تفکر دیالکتیکی از غیردیالکتیکی شمرده شود.
بنابراین سخت اشتباه است که هر مکتبی را که به اصل حرکت و یا اصل تضاد میان اجزاء طبیعت قائل باشد دارای تفکر دیالکتیکی بدانیم.
برخی در مورد تفکر اسلامی دچار چنین اشتباهی شدهاند. این گروه چون در تعلیمات اسلامی به اصل حرکت و تغییر و صیرورت برخوردهاند که: الا الَی اللَّهِ تَصیرُ الامورُ [٢] همه چیز به سوی خدا صیرورت مییابد و همچنین در این تعلیمات اصل تضاد را یافتهاند نظیر آنچه که درباره انسان آمده که ترکیبی از عقل و نفس و یا از روح و لجن است، جزماً ادعا کردهاند که تفکر اسلامی تفکری دیالکتیکی است،
[١]. در جلد اول اصول فلسفه و روش رئالیسم بحث نسبتاً کافی درباره این مطلب شده است.[٢]. شوری/ ٥٣.