مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦ - آیا اومانیسم بدون ایمان به خدا امکان دارد؟
آن که انسان به کمک آن خود را بزرگ و با اهمیت جلوه دهد، دیگر روابط درونی نمیتوانند از تأثیر این عامل بیرونی قوی برکنار و مبرّا باقی بمانند و تحت فشار آن، آنها نیز به فساد کشیده میشوند.
آیا اومانیسم بدون ایمان به خدا امکان دارد؟
برگردیم به آغاز سخن، ببینیم آیا امکان دارد آن معنویتی که امروزه مورد قبول اغلب مکاتب است و از آن به «اومانیسم» تعبیر میکنند، بدون پیدا شدن آن عمقی که ادیان پیشنهاد میکنند ایجاد گردد؟ آیا ممکن است انسان یک موجود معنوی و یا- به تعبیر این آقایان- انسانگرا بشود بیآن که قادر باشد خود را و جهان را تفسیر معنوی کند؟ آیا معنویت بدون ایمان به خدا، بدون ایمان به مبدأ و معاد، بدون ایمان به معنویت انسان و این که در او پرتوی غیرمادی حاکم و مؤثر است، اساسا امکانپذیر هست؟ پاسخ همه این سؤالها منفی است.
از جمله خصوصیات انقلاب ما این است که چون برپایه ایدئولوژی اسلامی قرار گرفته، به معنویتی واقعی متکی است نه معنویتی از آن دست که حضرات پیشنهاد میکنند و میبینیم که بطلان و ورشکستگیاش به اثبات رسیده است. در کشورهایی که به ادعای طرفداران این نوع معنویت ساختگی مالکیت وجود ندارد، بیمعنویتی و خودخواهی و خودپرستی همان قدر رایج است که در کشورهای طرفدار مالکیت. یک نمونه جالب از پروردهشدگان مکتبهای اومانیستی اینچنینی استالین است. میپرسم آیا استالین در چه محیط و در کدام جامعه رشد یافت؟ غیر از این است که در جامعهای که به ادعای آقایان در آن مالکیت وجود نداشت؟ اگر این تز درست باشد که مالکیت فردی به انسان خودپرستی و خودخواهی و جاهطلبی میدهد، در مورد استالین که نه سند مالکیتی به نامش وجود داشت و نه ملک و املاکی داشت و نه خانههای متعدد، چه میتوانید بگویید؟ چگونه بود که این شخص که از تربیتشدگان همین مکتبهاست، به اعتراف معتقدان این مکاتب از جمله خودخواهترین و درندهخوترین انسانهای روی زمین محسوب میشد؟ در میان کمونیستهای امروز، غیر از یک گروه خاص یعنی آنها که با نام تودهای شهرت دارند، سایر گروهها به استالین به چشم یک انسان نگاه نمیکنند و استالینیسم را مترادف با فاشیسم میدانند. نمونه استالین در این جوامع کم نیست؛ لااقل اگر یک