مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٩ - دو مایه دلخوشی امام
دو مایه دلخوشی امام
حسین علیه السلام در شب عاشورا و روز عاشورا دو تا دلخوشی دارد؛ دلخوشی بزرگش به اهل بیتش است که میبیند قدم به قدمش دارند میآیند، از آن طفل کوچکش گرفته تا فرد بزرگش.
دلخوشی دیگرش بر اصحاب باوفایش هست که میبیند کوچکترین نقطه ضعفی ندارند. فردا که روز عاشورا میشود، یک نفر از اینها فرار نکرد، یک نفر از اینها به دشمن ملحق نشد، ولی از دشمن افرادی را به خود جذب کردند؛ هم در شب عاشورا افرادی به آنها ملحق شدند و هم در روز عاشورا دشمن را مجذوب خودشان کردند، که حرّ بن یزید ریاحی یکی از آنهاست؛ سی نفر در شب عاشورا آمدند ملحق شدند. اینها مایههای دلخوشی اباعبداللَّه بود.
یک یک شروع کردند به جواب دادن به آن حضرت: آقا! ما را مرخص میفرمایید؟! ما برویم و شما را تنها بگذاریم؟! نه به خدا قسم.
یک جان که قابل شما نیست؛ یک جان که در راه شما ارزش ندارد.
یکی گفت: من دلم میخواهد که من را میکشتند، جنازه من را میسوختند، خاکسترم را به باد میدادند، باز دومرتبه من زنده میشدم، باز در راه تو کشته میشدم، تا هفتاد بار تکرار میشد، یک بار که چیزی نیست.
دیگری گفت: من دوست داشتم هزار بار مرا پشت سر یکدیگر میکشتند، من هزار جان میداشتم و قربان تو میکردم.
اول کسی که این را گفت، که دیگران دنبال سخن او را گرفتند، برادرش ابوالفضل بود. «بَدَئَهُمْ بِذلِک اخوهُ الْعَبّاسُ بْنُ عَلی بْنِ ابیطالِبٍ علیه السلام» یعنی اول کسی که به سخن آمد و این اظهارات را به زبان آورد، برادر رشیدش ابوالفضل العباس بود.
پشت سر آن حضرت، دیگران شبیه آن جملهها را تکرار کردند.
این آخرین آزمایش بود که اینها میبایست بشوند، و آزمایش شدند.
بعد از اینکه صد در صد تصمیم خودشان را اعلان کردند، آن وقت اباعبداللَّه پرده از روی حقایق فردا برداشت و فرمود: پس به شما بگویم همه شما فردا شهید خواهید شد.
همه گفتند: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین خدا را شکر که ما فردا در راه فرزند پیغمبر