مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٣ - بینش دیالکتیکی یا ابزاری
خویش تمایل دارد، ولی چون آن انهدام نیز به نوبه خود به انهدام خویش تمایل دارد و هر نفی کننده به سوی نفی کننده خود گرایش دارد، نفی نفی که نوعی ترکیب میان دو مرحله قبل از خود است صورت میگیرد و قهراً و جبراً تکامل رخ میدهد. این است دیالکتیک طبیعت.
تاریخ نیز جزئی از طبیعت است و ناچار- هر چند عناصر مشکلهاش انسانها هستند- چنین سرشت و سرنوشتی دارد؛ یعنی تاریخ یک جریان دائم و یک ارتباط متقابل میان انسان و طبیعت، و انسان و اجتماع، و یک صف آرایی و جدال دائم میان گروههای در حال رشد انسانی و گروههای در حال زوال انسانی است که در نهایت امر در یک جریان تند و انقلابی به سود نیروهای در حال رشد پایان مییابد و بالاخره یک تکاپوی اضداد است که همواره هر حادثه به ضد خودش و او به ضد ضد تبدیل میگردد و تکامل رخ میدهد.
اساس زندگی بشر و موتور به حرکت آورنده تاریخ او کار تولیدی است. کار تولیدی اجتماعی در هر مرحله از رشد باشد، مناسبات اقتصادی ویژهای میان افراد ایجاب میکند و آن مناسبات اقتصادی مقتضی یک سلسله مناسبات دیگر اعم از اخلاقی و سیاسی و قضایی و خانوادگی و غیره است که آنها را توجیه نماید. ولی کار تولیدی در یک مرحله خاص از رشد ثابت نمیماند، زیرا انسان موجودی است ابزارساز و ابزار تولیدی تدریجاً تکامل مییابد و میزان تولید را بالا میبرد؛ با تکامل ابزار تولید، انسانهای نو با بینش نو و وجدان تکاملیافته پا به میدان میگذارند، زیرا همچنان که انسان ابزارساز است، ابزار هم به نوبه خود انسان ساز است؛ و از طرف دیگر رشد تولید و بالا رفتن میزان آن، مناسبات اقتصادی دیگری ایجاب میکند، و آن مناسبات اقتصادی به نوبه خود مقتضی یک سلسله مناسبات اجتماعی دیگر است که آنها را توجیه نماید.
این است که گفته میشود اقتصاد زیربنای اجتماع است و سایر شئون، روبنا؛ یعنی همه شئون اجتماعی برای توجیه و تفسیر وضع اقتصادی جامعه است و هنگامی که زیربنای جامعه در اثر تکامل ابزار تولید و بالا رفتن سطح تولید دگرگون میشود، جبراً روبناها باید تغییر کند. ولی همواره قشر وابسته به اقتصاد کهن که دگرگونی را به زیان خود میبیند کوشش مینماید وضع را به همان حال که هست نگه دارد، اما قشر نوخاسته یعنی قشر وابسته به ابزار تولیدی جدید، قشری که منافع