مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٧ - آزادی عقیده در صدر اسلام
بیان آیت اللَّه بروجردی
خدا مرحوم آیتاللَّه بروجردی را رحمت کند، این بیان از ایشان است؛ میفرمودند در آن دوره این طور بود که مردی از مدینه بلند میشد و مثلا به اقصی بلاد خراسان میرفت. حال این کیست؟ کسی است که میگویند از صحابه پیغمبر است و پیغمبر را ملاقات کرده. دهها هزار نفر دورش را میگرفتند: تو را به خدا آیا تو پیغمبر را ملاقات کردی، تو خدمت پیغمبر رسیدی؟ بله. یک حدیث از پیغمبر بگو که خودت از لبهای پیغمبر شنیدی؛ بگو تا ما بنویسیم و یادداشت کنیم. این برایشان یک برکت بزرگ بود. البته افراد متدین حاضر نبودند حرف خلافی بگویند. اگر چیزی از پیغمبر میدانستند برای مردم میگفتند و اگر نمیدانستند نمیگفتند. حال، همه این صحابه هم که هفت سال، هشت سال، ده سال با پیغمبر نبودند، خیلی از اینها در سال آخر یا دو سال آخر عمر پیغمبر مسلمان شده بودند و از پیغمبر پنج یا ده حدیث حفظ بودند، چند تا قصه از پیغمبر میدانستند ولی اینقدر مردم هجوم میآوردند که آنهایی که اندکی ضعیفالایمان بودند یک چیزهایی هم لا به لای آن از خودشان میگذاشتند.
دوستی داشتیم که در کشاورزی تخصص داشت، گفت در یک باغ کشاورزی بودیم، شخصی پیوسته از من سؤال میکرد که این چیست و آن چیست؟ من آن مقداری که میدانستم گفتم. باز سؤال میکرد. گفتم اگر از این بیشتر از من بپرسی مجبورم دروغ بگویم، دیگر از من نپرس. آن چیزی که من میدانستم همین قدر است. حالا همه این جور نیستند که یک مقدار معلومات که دارند همان را بگویند، اگر بیشتر سؤال کردند بگوید از این بیشتر نپرس، اگر بیشتر بپرسی مجبورم دروغ بگویم.
آزادی عقیده در صدر اسلام
غرض این که یک چنین هجومی شد. در این میان افرادی بودند که وابسته به مذاهب دیگر و هنوز پیرو آن مذاهب بودند. اینها در صدد این بودند که برای حفظ مذهب خویش از خود دفاع کنند و به اسلام ایراد بگیرند. آزادی هم که به مردم داده بودند.
عین همین وضعی که الان شما میبینید که میگوییم عقیده آزاد است، امام فرموده فکر آزاد است، هر کسی هر حرفی میخواهد بزند مادام که در حد عقیده است آزاد