مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٨ - رسالت امام صادق علیه السلام
است، در آن وقت همین وضع وجود داشت، عقیده آزاد بود، هر کسی آزاد بود پیرو هر مذهبی میخواهد باشد. اینها برای دفاع از مذهب خودشان به اسلام ایراد میگرفتند که ما به فلان مطلب قرآن ایراد داریم، بحث جبر و اختیار چنین است، مسئله رؤیت خدا چنین است. عدهای بودند که اصلا خدا را قبول نداشتند و اینها را زنادقه میگفتند. این افراد آنچنان آزاد بودند که میآمدند در مسجد مدینه مینشستند و حرفهایشان را میزدند.
کتاب توحید مفضَّل که اکنون در دست است بیانی از امام صادق در باب توحید خطاب به مفضّل بن عمر است. مفضّل میگوید من در مسجد پیغمبر نشسته بودم.
نمازی خواندم. بعد در اطراف پیغمبر و عظمت او فکر میکردم. یکی از همین زنادقه آمد گوشهای نشست، بعد شخص دیگری آمد کنارش نشست. فاصلهشان با من زیاد نبود، حرفهایشان را میشنیدم. آنها با صدای بلند حرف میزدند. وقتی گوش کردم دیدم دارند کفر میگویند، با خودشان میگویند این مردی که اینجا خوابیده عجب نابغهای بود! خودش هم به آن ناموسی که میگفت- یعنی خدا- معتقد نبود (العیاذ باللَّه) ولی برای این که طرحهای اصلاحی داشت ناچار این مسئله را مطرح کرد.
ببینید کارش به کجا رسیده که حالا در بالای مأذنهها در صحرا و دریا اسم او گفته میشود. مفضّل طاقت نیاورد، عصبانی شد، شروع کرد به فحاشی کردن: برخیزید ای ملحدها، کافرها! آمدهاید در مسجد پیغمبر کفر میگویید؟! با عصبانیت رفت خدمت حضرت صادق که این چه روزگاری است، این چه دنیایی است! این مادیها و دهریها میآیند در مسجد پیغمبر و این حرفها را میزنند. حضرت او را آرام کرد، فرمود ناراحت نباش، آیا دلت میخواهد مجهز شوی به مسائلی علمی که من برای تو بیان کنم تا وقتی با آنها روبرو شدی با ایشان درست حرف بزنی؟ بله.
حضرت به او گفت فردا صبح بیا. مفضّل میگوید از خوشحالی شب خوابم نبرد. فردا صبح با کاغذ و قلم رفتم. حضرت من را در یک اتاق اختصاصی که عمومی نباشد نشاند، چندین روز برای من در این موضوعها صحبت کرد و مرا مجهز نمود.
رسالت امام صادق علیه السلام
حال در این زمان، اسلام به چه احتیاج دارد؟ بعد از آن انقلاب که به دنبال خودش آزادی و تضاد عقاید و آراء و بحثهای کلامی و فکری و اختلاف عقیده و آراء