مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢ - دو امتیاز
مسیحی به نحوی، چه به شکل رقابت و چه به شکل مبارزه، قد علم کند مأیوس بودند. گویند ناصرالدین شاه در بازگشت از یکی از مسافرتهای فرنگ به صدراعظم خود گفت: صدراعظم! ما هرگز به غرب نخواهیم رسید، تو فقط کاری بکن تا من زنده هستم صدایی از کسی بلند نشود!
سِر سید احمدخان هندی که در عصر خود رهبر مسلمانان هند به شمار میرفت و در ابتدا با استعمار مبارزه میکرد، در سال ١٢٨٤ هجری سفری به انگلستان رفت. به اقرار دوست و دشمن، آن سفر اثری عمیق در روحیه او باقی گذاشت. اندیشه مبارزه با استعمار انگلستان پس از مشاهده آن تمدن گسترده و وسیع و آن قدرت سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی، بکلی از دماغ سید احمد خان خارج شد. او آنچنان مرعوب فرهنگ و تمدن غرب شد که آن را غیرقابل خدشه و چون و چرا، و قدرت انگلستان را مقاومتناپذیر و مبارزه با آن را بیهوده دانست. از آن پس نه تنها همکاری با هندوان همزنجیر مسلمانان را که با استعمار انگلستان مبارزه میکردند ترک گفت، مبارزه حزب «مسلم لیک» را- که اقبال نیز یکی از ارکان آن بود- تخطئه کرد و از تأیید و همکاری با آنها خودداری نمود. به نظرش رسید که تنها راه برای مسلمانان جلب حمایت انگلستان در مقابل هندوان است. سید احمدخان از این پس تبدیل شد به یک فرد مبلّغ تمدن و فرهنگ غرب.
قرآن را هم با دید حسی و احیاناً مادی غربی تفسیر میکرد. اما سید جمال برعکس، نه مجذوب تمدن غرب بود و نه مرعوب، همواره مسلمانان را هشدار میداد ترس و نومیدی را به خود راه ندهند و در مقابل ابوالهول استعمار غربی ایستادگی نمایند.
آقای دکتر حمید عنایت مینویسد:
سید جمال در زمانی میخواست از راه «عروةالوثقی» (مجلهای که به زبان عربی در پاریس منتشر میکرد) بر دامنه این مبارزه (مبارزه با ترس و نومیدی) بیفزاید که استعمار انگلیس در آسیا به کامیابیهای بزرگی دست یافته بود و بر اثر شکست ایران در جنگ هرات (١٢٧٣ هجری و ١٨٥٦ میلادی) و نافرجامی شورش هند (١٢٧٤ ه. و ١٨٥٧ م) و اشغال مصر (١٣٠٠ ه. و ١٨٨٢ م) در نظر توده مسلمان همچون قدرتی شکستناپذیر مینمود. سید میدانست که مسلمانان تا زمانی که خویشتن را از عقده