مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧ - رهبری نهضت
بود، و مرا به خواندن و اظهار نظر در باره یکی از آن مقالات تشویق کرد. آن مقاله تحت عنوان «در روش» و به قلم یکی از دوستان نادیده بود که سالهاست در اروپاست و غیاباً به ایشان ارادت دارم، زیرا تا آنجا که شنیده و اطلاع دارم مرد مسلمان با حسن نیتی است. در قسمتی از این مقاله بحث رهبری به اصطلاح سنتی نقد شده بود.
در آغاز آن مقاله، مسئله «حرکت» و «بنیاد» و تبدیل شدن حرکت به بنیاد مطرح شده است که چگونه حرکتها و جنبشها تغییر ماهیت میدهند و به صورت نظامها و قالبها درمیآیند و یک امر پویا تبدیل به یک امر ایستا میگردد. نیروهای اجتماعی ما اگر پیاپی چون موج برمی خیزند و جذب میشوند، به خاطر تبدیل حرکت به بنیاد است، به خاطر قالب پیدا کردن اندیشه و عمل است. پس کار اول این است که قالب یا قالبها را بشکنیم. آنگاه این مسئله مطرح شده است که اسلام دین جوانان است و جوان قالبشکن است، پس اسلام دین قالبشکنی است. سپس سخن به مسئله رهبری که اکنون مورد بحث است کشیده شدهاست و از رهبری سنتی آغاز شده است.
در آن مقاله چنین آمده است:
از رهبری سنتی که پاسدار بنیادهای فرهنگی است کاری ساخته نیست چرا که طی دو قرن تمام عرصههای اندیشه را از او گرفتهاند و هنوز نیز میگیرند. و این رهبری گاهی مقاومتکی کار پذیرانه میکند و تسلیم میشود. در میان این رهبری البته سید جمال، مدرس، و ... خمینی و طالقانی و ... به وجود آمدند اما اینها را نیز پیش از آنکه دشمنی از پا در آورد، همین رهبری سنتی عاجز کرده و میکند. اینها دوستانند و باید بدانها یاری رساند و از آنها یاری گرفت.
قطعاً این دوست عزیز نادیده اجازه خواهد داد نقدی علمی از گفتار ایشان بشود، و ما نیز به نوبه خود آمادهایم که اگر ضعفی در گفتار ما مشاهده کردند تذکر دهند. از تذکرات ایشان خوشوقت خواهیم شد.
اولًا گویا دوست عزیز ما پنداشته است که لازمه حرکت و جنبش این است که