مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥ - رهبری نهضت
فیلسوف شد و فلسفه را آموخت و با نوعی فیلسوفیگری فلسفه را نفی و طرد کرد.
پس به هر حال فلسفه را باید آموخت. و ضمناً باید دانست که هر نوع انکار فلسفه، خود نوعی فلسفه است و کسانی که میپندارند تنها با دستاوردهای برخی علوم بدون آنکه توأم با انتزاعات فلسفی بشود، فلسفه را نفی و رد میکنند سخت در اشتباهند.
اضافه کردم که: من فعلًا کار ندارم که علمای اسلام در طول هزار و چند صد سال به فرهنگ جهان و معارف جهان و تمدن جهان، علوم ریاضی جهان، علوم طبیعی جهان، علوم انسانی جهان، علوم فلسفی جهان، حقوق و ادبیات و ... خدمتی کردهاند یا نکردهاند، که البته کردهاند.
اما میگویم اگر فقه ما را، فلسفه ما را، عرفان و سیر و سلوک ما را، اخلاق و فلسفه زندگی و فلسفه تعلیم و تربیت ما را، تفسیر ما را، حدیث ما را، ادبیات ما را، حقوق ما را باید قبول کرد و پذیرفت، باید فقیه شد یا فیلسوف شد یا عارف و سالک شد و یا ... و اگر هم باید نفی کرد و طرد نمود باز هم باید آنها را آموخت و فهمید و هضم کرد و آنگاه به رد و طرد و نفی آنها پرداخت. این صحیح نیست که یک فرد غیر وارد که اگر یک کتاب فقه یا فلسفه را به دستش بدهند نمیداند از راست بگیرد یا از چپ، پیشنهاد رد و طرد بدهد.
آنگاه چنین گفتم: ما فعلًا نهضتی داریم موجود. هر نهضت اجتماعی باید پشتوانهای از نهضت فکری و فرهنگی داشته باشد و اگر نه در دام جریانهایی قرار میگیرد که از سرمایهای فرهنگی برخوردارند و جذب آنها میشود و تغییر مسیر میدهد، چنانکه دیدیم گروهی که از سرمایه فرهنگی اسلامی بیبهره بودند چگونه مگسوار در تار عنکبوت دیگران گرفتار آمدند. و از طرف دیگر هر نهضت فرهنگی اسلامی که بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعی ما واقع شود باید از متن فرهنگ کهن ما نشأت یابد و تغذیه گردد، نه از فرهنگهای دیگر. اینکه ما از فرهنگهای دیگر مثلًا فرهنگ مارکسیستی یا اگزیستانسیا لیستی و امثال اینها قسمتهایی التقاط کنیم و روکشی از اسلام بر روی آنها بکشیم برای اینکه نهضت ما را در مسیر اسلامی هدایت کند کافی نیست. ما باید فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ، فلسفه سیاسی، فلسفه اقتصادی، فلسفه دین، فلسفه الهی خود اسلام را که از متن تعلیمات اسلام الهام بگیرد، تدوین کنیم و در اختیار افراد خودمان قرار دهیم.