فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥ - تناقض میان ماتریالیسم تاریخی مارکس و منطق دیالکتیک
تناقض میان این ماتریالیسم تاریخی و منطق دیالکتیک به وجود نیامده؟ مارکس نتوانسته است این مشکل را آنچنان که باید حل کند، چرا؟ اصول دیالکتیک همان اصل تأثیر متقابل را اقتضا میکند. در واقع آن [اصل] همان بیان دیالکتیکی اصل علیت است. اصل تأثیر متقابل بیان دیالکتیکی اصل علیت است؛ یعنی تا حالا خیال میکردند علت علت است و معلول معلول، این اصل میگوید به همان نسبت که علت برای معلول خودش علت است، معلول هم برای علت خودش علت است. پس تأثیر متقابل یعنی علیت متقابل. این منطق به ما اجازه نمیدهد که در میان مجموعه عوامل یکی را اصل بدانیم و دیگری را فرع؛ یعنی این ماتریالیسم تاریخیای که آقای مارکس گفته است، با اینکه در آخر حرف خودش را، هم از نظر شکل تعدیل کرده به قول [خودش] هم از نظر محتوا (اینها هم تحت عنوان «تعدیلات» یک مقدار بحث میکنند) ولی از اصل حرفش دست برنداشته که اقتصاد زیربناست و در نهایت آنچه تعیین کننده است اقتصاد است. پس شما برای اقتصاد نقش بیشتری قائل هستید. بالاخره علت اصلی را اقتصاد میدانید و آنها را فرعی؛ این را زیربنا میگویید آن را روبنا؛ یعنی روبنا اگر متزلزل باشد بر زیربنا اثری نمیگذارد. شما اگر آن طبقه بالا را خراب کنید خراب کردهاید ولی اگر طبقه پایین تکان بخورد جبراً طبقه بالا تکان میخورد. اگر این پایههایی که در زیرزمین هست تکان بخورند نمیشود که دیوار شکاف برندارد. این قهراً روی آن اثر میگذارد.اگر شما قائل به تأثیر متقابل هستید پس کلمه «زیربنا» را بردارید. پس چرا در عین حال میگویید این زیربناست و آن روبنا ولی روبنا هم روی زیربنا اثر میگذارد؟ اگر تأثیر متقابل است چرا این زیربنا باشد آن روبنا؟ هیچکدام زیربنا نیستند هیچکدام هم روبنا نیستند. هر کدام زیربنای دیگری و روبنای دیگری است.
این مطلب با توجه به همه حرفهایی که در اینجا گفتهاند توجیه صحیحی نیافته است. توجه داشته باشیم که این، ایرادی نیست که بعد از مارکس به او گرفته باشند، ایرادی بوده است که خود مارکس و انگلس به گفتههای خودشان گرفتهاند. حتی تعبیر کردند که ما به نحو افراط راجع به زیربنا بودن اقتصاد بحث کردیم. در آن جریان معروف که مارکس با عدهای از مارکسیستها طرف شده بود و داشت از نظر خودش عدول میکرد، درباره همین مسئله یعنی تأثیر روبناها بر زیربنا بحث میکرد. آنها از او قبول نمیکردند، بعد او گفت که من به اندازه شما مارکسیست نیستم، یا