فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤ - ٢ تکامل
این یک راهی است که اینها برای توجیه اخلاق از یک طرف (چون یک بن بستی است) و فرار از پوچی گرایی از طرف دیگر [پیدا کردهاند؛ گفتهاند] ما الآن دو مشکل داریم. یک مشکل این است که یک موج پوچی گرایی در میان نسل جوان پیدا شده است. بعد از ضعیف شدن دین و مذهب این موج پوچی گرایی پیدا شده، آیا میشود فلسفهای به وجود آورد که بدون بازگشت به مذهب بتواند با پوچی گرایی مبارزه کند؟ این یک راه حلی است که برای خودشان فکر کردهاند. گذشته از مسئله پوچی گرایی برای جوانهای روگردانده از مذهب، خود جامعه به هر حال نیازمند به یک توجیه برای اخلاق است یعنی نیازمند به یک فلسفه برای اخلاق است. مذهب، خود فلسفهای دارد برای اخلاق، نه خود مذهب به آن معنایی که اغلب اینها میگویند که مثلًا امید به ثواب و ترس از عقاب، فلسفه اخلاق است. امید به ثواب و ترس از عقاب فلسفه اخلاق نیست، بلکه اساساً اعتقاد به وجود متعالی خداوند و اعتقاد به وجود متعالی انسان و «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی» [١] ملاک فلسفه اخلاق است.
اینها میخواهند بدون آن که رجوع به مذهب کرده باشند و بدون این که به مسئله پوچی گرایی جوانها کاری داشته باشند [فلسفهای برای اخلاق بسازند.] به هر حال جامعه نیازمند به یک فلسفه اخلاق است، یک اخلاقی که بتوان برایش فلسفهای درست کرد که وقتی به فرد میگوییم راستی، ولو این که نفع تو در دروغ باشد، بتواند به آن پایبند باشد. امانت، ولو نفعت در خیانت باشد، بتواند وجدانش به آن پایبند باشد. شجاعت، ولو منجر به کشته شدن بشود، بتواند به آن پایبند باشد.
عفت، ولو بر خلاف شهوت شکم و دامن و امثال اینهاست، بتواند به آن پایبند باشد. همینطور ایثار، ازخودگذشتگی، فداکاری، همه اینها. فکر کردند با این فلسفه میتوانند برای اخلاق هم یک توجیه و یک تکیه گاهی درست کرده باشند. این یکی، که راه انسان گرایی [بود.]
٢. تکامل
تکیه گاه دیگرشان مسئله تکامل است. این هم تقریباً به همین جا برمیگردد، با این
[١] حجر/ ٢٩.