فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢ - ٥ ریشه های فکری فلسفه مارکس
٥ ریشه های فکری فلسفه مارکس
از اینجا به بعد مارکس و انگلس از فویرباخ فرا میگذرند و کار دگرگونی اندیشه هگل را به انجام میرسانند. در واقع فویرباخ در حد طبیعت گرایی محدود مانده بود و در برابر مادیگرایی یعنی ادامه منطقی آیین خود عقب مینشست زیرا چنانکه انگلس گفته است وی فقط مادیگرایی جامد بیروح «سطحی» و «مبتذل» قرن هجدهم را میشناخت. مارکس و انگلس یک مادیگرایی نوین جدلی و تحول گرا جایگزین مکتب پیشین میکنند که پس از ریشه گرفتن از اندیشه هگل به عقاید داروین خواهد پیوست. این موضوع چنان حقیقت دارد که کتاب سرمایه به نام داروین اهدا خواهد شد [١].
تا اینجا بحث از استفادههایی بود که مارکس از هگل و فویرباخ کرده بود و فویرباخ هم از هگل استفاده کرده بود و از او به قول اینها فرا گذشته بود. از این به بعد، بحث باز درباره نقش خاص مارکس است که مارکس چه گام دیگری برمیدارد غیر از گامهایی که فویرباخ در زمینه مادیگرایی برداشته، چون اکنون بحث ما در فلسفه
[١] مارکس و مارکسیسم، ص ٢٨.