فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤ - ١ مکانیسم اندیشه
بدون اختلاف طبقاتی که سنتز خواهد بود گرد هم خواهد آورد.» [١]
استاد: تا اینجا مکانیسم اندیشه بود. مکانیسم اندیشه همان منطق دیالکتیک بود، همان منطقی که داشت بیان میکرد. حال به «مکانیسم عمل» بپردازیم.
- «روش هگل عنصر دیگری نیز برای این کار فراهم میآورد. جدل که بیان روانی خصلت پرتحرک آلمانی است، عمیقاً یک فلسفه قدرت به شمار میرود. جدل، اندیشه را برمیانگیزد و به عمل ترغیب میکند زیرا گویی همه رازها را آشکار ساخته است. جدل، روح را لابلای پیشامدها میبرد و میتوان گفت تاریخ را در اختیار انسان قرار میدهد، زیرا از دیدگاه جدل، تاریخ شامل یک رشته نیرو و ضد نیروست که با تحریک آنها میتوان حرکتش را تسریع کرد. اصل منفی به زندگی حرکت میبخشد. اما این فلسفه قدرت پس از رسیدن به این مرحله مستقیماً به تجلیل و تکریم از مبارزه منتهی میشود. قبلًا هراکلیت- که پدر جدل محسوب میشود- این جمله ناشاد معروف را برای ما باقی گذاشته بود که «جنگ، مادر همه است». اما فیلسوف برلینی است که عاقبت فرمول آشتی ناپذیری در مدح جنگ ارائه میدهد: «به هنگام صلح ... انسانها زار و نزار میشوند. مرگ در چنین هنگامی است ... دولت برای تصدیق فردیت خود باید یک دشمن به وجود آورد ... خلقها در نتیجه جنگ قویتر میشوند ... و غیره». چه جای شگفتی است که استفاده از این طریقه فکری توسط مارکس در زمینه اجتماعی به آئین مبارزه طبقاتی و انقلاب حاد منجر شود. این موضوع دورتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.پس معلوم شد مارکس- و هنگامی که این نام را مینویسیم انگلس نیز منظور است- نه تنها روش تفکر خود را مدیون هگل است، بلکه به عنوان یک روشنفکر اهل عمل، اندیشه مربوط به اعمال خویش را نیز از او دارد. اما در حالی که حکمت جدل، هگل را به محافظه کاری سیاسی میکشانْد، مریدش را به کمونیسم سوق میداد و مارکس طبقه برگزیده پرولتر را جایگزین ملت برگزیده پروس میکرد. علت این بود که مارکس ضمن وفاداری
[١] مارکس و مارکسیسم، ص ٢٢.