فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤ - ١ مکانیسم اندیشه
اما بدون سنتز هم مبارزه ابدی میشد. مزیت سنتز در بر عهده گرفتن «آفهیبن» و فراتر رفتن است، ضمن حفظ آنچه مورد تأیید تز و آنچه مورد انکار آنتی تز بود. (به عبارتی روشنتر:
آنچه در هر یک از ایندو حقیقی یا به قول هگل واقعی بود.) چنین است که میبینیم حکومت سلطنتی تسلیم انقلاب میشود و سپس حکومت انقلاب با بازماندههای حکومت سلطنتی ترکیب میشود و حکومت امپراطوری را پدید میآورد. (ناپلئون افکار هگل را به راستی مسحور خود کرده بود.) [١]
مکانیسم جدل
١. مکانیسم اندیشه
همین جا باید خیلی توقف کرد. ما قبل از اینکه به بحث ماتریالیسم تاریخی برسیم- که اصل بحث ما آن است- الآن داریم منطق هگل را میخوانیم. مؤلف در ابتدا میگوید ما باید دو موضوع اصلی اندیشه هگل را به عقد یکدیگر در آوریم. آن دو موضوع اصلی، یکی موضوع سه دوره تحول حیات است که حیات در سه دوره تحول پیدا میکند: تولد، رشد، تنزل. زندگی بر این اساس است که حیات اول تولد پیدا میکند، بعد در یک مدتی رشد میکند، بعد هم تدریجاً تنزل پیدا میکند، و اگر مرگ را یک مرحله جداگانه بدانیم قهراً چهار مرحله میشود. مثلًا انسان را در نظر بگیریم، اول تولد پیدا میکند، یک مدتی رشد میکند، بعد یک مدتی رو به انحطاط میرود، پایانش هم مرگ است. حالا آن را ذکر نکرده. این یک چیزی است که گویا فکر هگل را خیلی به خود مشغول کرده بوده، سه دوره تحول حیات. میدانیم که این سه دوره از مختصات حیات است. این خودش یک مسئله مهم و جالب توجهی است. در غیر حیات اینطور نیست، یعنی بیجانها سه دوره ندارند بلکه دو دوره دارند، تولد و سپس تنزل. مثلًا اگر آبی در عالم تکوین بشود، همان ساعت اول تولد آب ساعت تنزل آب هم هست، یعنی اینجور نیست که آب یک مرحله رشدی را بخواهد طی کند.(البته تنزل هم در آن هست، که حالا تنزل در آن هست یا نیست،
[١] [در پاورقی آمده است: هگل که در سال ١٨٠٦ پس از نبرد ینا (( با ناپلئون ملاقات کرده بود، نوشت: «مشاهده تجلی روح عالم در یک شخص و مشاهده اینکه فردی که اینجا در یک نقطه تمرکز یافته و بر اسب نشسته، دست خود را بر جهان میگسترد و بر آن تسلط مییابد چیز فوق العاده باشکوهی است».]