فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦ - اشکال بر تقسیم دوم
هم از ثبات، هم از سیلان. اشتباه کردند که فلسفه هستی را در مقابل فلسفه شدن قرار دادند. خیال کردند در مفهوم هستی ثبات افتاده. در مفهوم هستی نه لاثبات افتاده نه ثبات، نه تغییر افتاده نه لاتغییر. این است که فلسفه هستی شامل فلسفه شدن میشود و غیر شدن. و لهذا الآن در فلسفه ما که فلسفه هستی است، هستی تقسیم میشود به هستی ثابت و هستی سیال.
بنابراین اساس این تقسیم بکلی غلط میشود. پس [اینکه] ما دو نوع فلسفه داریم: فلسفه هستی و فلسفه شدن، از ایندو یا این را باید انتخاب کرد یا آن را، ارسطو و دیگری آن را انتخاب کردند هگل و مارکس این را؛ نه، فلسفه سومی هم وجود دارد که آن هم اسمش فلسفه هستی است ولی آن فلسفه هستی فلسفهای است که هم شامل ثابت است هم شامل سیال. نه تنها در مقابل اینها قرار نمیگیرد، بلکه هر دوی اینها را در بر میگیرد.
- ممکن است آنها بپذیرند که در فلسفه هستی «شدن» هست ولی بگویند حقیقت ثابت هم در آن هست که در فلسفه «شدن» نیست.
استاد: اتفاقاً همان جهت است که این [دو] را جمع میکند. این افراد میگویند اینها چون به فلسفه شدن قائل هستند و غیر شدن را منکرند پس میگویند حقیقتْ جاودانی نیست. آن وقت به کسانی که طرفدار فلسفه هستی هستند میگویند شما یا باید منکر شدن باشید و قبول کنید که پس حقیقتْ جاودانی است، ارزشهای اخلاقی هم جاودانی است، یا باید منکر شدن نشوید منکر آن بشوید، از ایندو باید یکی را انتخاب کنید. ما میگوییم هیچ وقت از ایندو یکی را انتخاب نمیکنیم، ما هر دو را قبول داریم، میگوییم آنچه که به طبیعت تعلق دارد شدن است، آنچه که به روح تعلق دارد ثبات است. این است که در عین اینکه ما به اصلِ شدن در طبیعت معتقد هستیم و بلکه ما شدنِ در طبیعت را خیلی عمیقتر از اینها معتقدیم، به آن اشکالات و بن بستها هم گرفتار نمیشویم چون از اول دچار این مشکل نبودهایم.
- میتوانیم اینطور بگوییم که وجود دو مرتبه دارد: مرتبه ثابت و مرتبه سیال.