فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦ - اجزاء اصلی مکتب مارکس
(اقتصاد مارکسی)
٣. به صورت یک پیش بینی در مورد وقوع اجتناب ناپذیر تغییرات اجتماعی با تکیه به تضادهای این نظام (انقلاب مارکسی) [١].
اجزاء اصلی مکتب مارکس
به این شکل آمده مارکسیسم را به سه جزء: جزء فلسفی، جزء اقتصادی و جزء اجتماعی به اصطلاح تقسیم کرده. ما بعد درباره این تقسیم بحث خواهیم کرد- چون به تفصیل خودش وارد خواهد شد- که ببینیم آیا این تقسیم به همین شکل درست است؟ یعنی واقعاً مکتب مارکس را اگر بخواهیم تقسیم کنیم باید به این سه جزء تقسیم کنیم: جزء فلسفی، جزء اقتصادی، جزء اجتماعی؟
یا نه، به گونه دیگری باید تقسیم بندی کرد؟ آنچه که به نظر ما همیشه میرسیده است این است که اجزاء اصلی مکتب مارکس سه چیز است: یکی فلسفی، که البته مقصود فلسفه تاریخ است؛ یعنی مارکس در غیر فلسفه تاریخ، در فلسفه جهانی نظریهای ندارد، بازگوکننده حرفهای دیگران است، گو اینکه در همین فلسفه تاریخ هم از دیگران استفاده کرده، ولی به هرحال این را میشود به خود مارکس نسبت داد، همین که به آن میگویند «ماتریالیسم تاریخی» یعنی تفسیر تاریخ بر اساس ابزارگرایی و بر اساس جنبههای اقتصادی و مادی، و همین که میگوید اقتصاد و جنبههای مادی زیربنای همه حرکات و همه جنبههای زندگی اجتماعی است. دیگر، اقتصاد مارکسی است، یعنی در اقتصاد طرفدار نظریه مالکیت اشتراکی است. و سوم در منطق است، که مؤلف در بعضی موارد تعبیر میکند به یک طریقت فکری، روش فکری.
در این سه جزء، دو جزئش [از دیگران است.] منطق بدون شک همان منطق هگل است، یعنی منطق مال مارکس نیست، مال هگل است، چون منطق همان منطق دیالکتیک است که پایه گذار دیالکتیک جدید هگل است. اقتصاد هم که مالکیت اشتراکی یا به عبارت دیگر سوسیالیسم است.
سوسیالیسم اساساً فکر حاکم بر قرن نوزدهم بوده و قبل از مارکس سوسیالیستهای دیگری وجود داشتهاند. منتها اینها معتقدند که سوسیالیسم آنها سوسیالیسم رؤیایی و تخیلی است، سوسیالیسم ما علمی
[١] مارکس و مارکسیسم، ص ١٤.