فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧ - معنی دوم
شود و بعد در مبارزات خودش هم پیروز شود، چون آن است که قوانین این عمل را کاملًا نشان میدهد و اگر کسی این قوانین را نداند یا اصلًا پیروز نمیشود یا اگر در مبارزه پیروز شود یک پیروزی تصادفی و اتفاقی است نه روی اصول علمی، و احیاناً اگر فرض کنیم تصادفی و اتفاقی هم باشد قابل دوام نیست چون بر اساس قوانین علمی نیست. معتقدند که چون این اصول بر اساس یک جامعه شناسی بسیار دقیق و یک منطق دقیق است- که همان منطق دیالکتیک است- این راه را که شما پیش بگیرید جبراً به پیروزی میرسید، این دیگر امکان تخلف و تخطی ندارد. این یک معنا برای اینکه بگوییم فلسفه مارکس (مارکسیسم) یک پرکسیس است.
ممکن است کسی در این [سخن] مناقشه کند که اگر اینجور باشد پس باید تنها مارکسیستها باشند که در مبارزهها پیروز میشوند و غیر مارکسیستها همیشه شکست بخورند، به جهت اینکه این مبارزهها مبارزه میان دو گروهی است که یکی دانش آن مبارزه را دارد و راه صحیح آن را میداند و دیگری راه صحیح آن مبارزه را نمیداند. آنهایی که در وضع تز زندگی میکنند و با اصول دیالکتیک هم کار نمیکنند، همیشه باید در مبارزات خودشان از مارکسیسم شکست بخورند؛ این دیگر جبری باید باشد، و حال آنکه همیشه ما شاهد انواع شکستها در مارکسیستها و کسانی که روی اصول مارکسیستی مبارزه میکنند هستیم. حال این به جای خود؛ ما اکنون این کتاب را داریم توضیح میدهیم.
معنی دوم
یک مطلب دیگر راجع به اینکه ما میگوییم مارکسیسم فلسفه عمل است، مربوط به مسئله شناخت میشود. (اینهاست که عرض میکنم در این فصل همه با یکدیگر مخلوط شده.) مسئله شناخت مسئله بسیار مهمی در فلسفه است، از قدیم و در جدید، که در واقع مقصود این است که شناخت چگونه و از چه راه صورت میگیرد؟ در جلسه پیش گفتیم ممکن است کسی چنین بگوید (اگرچه دیگران به این شکل نگفتهاند، ما داریم به این شکل تقریر میکنیم و به نظر خودم خوب هم هست) که منطق قدیم شناخت را بر اساس شناخت قائل بود، یعنی میگفت که شناخت از شناخت پیدا میشود؛ علم از علم میزاید. و لهذا منطق قدیم اصلًا با این جمله شروع