فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦ - معنی اول برای اینکه مارکسیسم فلسفه عمل است
است بشود. مقصود این است که فلسفهای است برای عمل، یعنی دانش عمل است. به نظر من این کتاب اینجا قضایا را خیلی به اجمال گذرانده- و نمیدانم به مترجم مربوط است یا به اصل- ولی ما حالا قسمتهای مختلفی که از دقایق و رقایق این جملهها استنباط میشود، همه را بیان میکنیم.
معنی اول برای اینکه مارکسیسم فلسفه عمل است
[فلسفه مارکس] یکی به این معنا فلسفه عمل است که فلسفهای است که برای عمل تنظیم و تدوین شده، فلسفه عملی است و مقصود از این عمل همان عمل انقلابی و عمل مبارزه است. این فلسفه دانش مبارزه و دانش عمل است. از نظر مارکسیستها انسان با داشتن این دانش میتواند عمل مبارزه را انجام بدهد، همینطور که اکثر علوم فنی علوم عملی هستند. مثلًا علم مکانیک علم عمل است، راه و ساختمان علم عمل است؛ یعنی کسی که رشته راه و ساختمان را میخواند برای این است که راه عمل را به دست بیاورد، یعنی با داشتن این دانش میتواند آن عمل خاص راهسازی و ساختمان سازی را انجام بدهد [و بدون آن نمیتواند،] [١] به این معنا که آنچه انجام میدهد در حد بسیطترین شکلهاست، مثل آن کاری که یک انسان اولیه میکند، میتواند ساختمانی بسازد در حد یک آغُل مرغ، بی حساب و بینظم و بیقاعده. ولی کسی که این علم و این فن را خوانده است تمام قوانین و قواعد و ضوابط آن را میداند و خوب عمل میکند. عمل اجتماعی از نظر اینها در مبارزه خلاصه میشود، چون در جامعه همیشه میان تزها و آنتی تزها مبارزه است و حالت تز بودن همان حالت انحطاطی و محافظه کارانه است و آنتی تز بودن حالت مبارزه و انقلابی است، و همیشه تز بودن همان است که تقبیح میشود، چون ضد تکامل است، و آنتی تز بودن همان است که به سوی تکامل میکشاند. اینها این دانش یعنی مارکسیسم را دانش عمل میخوانند به معنای اینکه دانشِ این گونه عمل است، دانش عمل اجتماعی است، همینطور که خیلی از دانشهای دیگر دانشهای عملی هستند با همان مثالی که عرض کردم؛ و لهذا میبینید این کسانی که گرایش به مارکسیسم دارند میگویند انسان فقط با دانستن اصول مارکسیسم میتواند وارد مبارزات انقلابی
[١] [چند ثانیهای نوار افتادگی دارد.]