فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩ - تناقض میان ماتریالیسم تاریخی مارکس و منطق دیالکتیک
هم هست و هر معلولی در عین معلولیت علت هم هست. همه چیز در همه چیز اثر میگذارد، هر ذرهای از ذرات عالم روی هر ذرهای از ذرات عالم اثر میگذارد، بلکه ماهیت هر چیزی نیست مگر مجموع وابستگیهایش به اشیاء دیگر. و الّا اگر مثلًا متکی بر یک امر تجربی میبود، همانطور که قانون جاذبه متکی بر یک امر تجربی است، و میشد آن را تحت فرمول درآورد [اشکالی نداشت.] فرض کنید شما بگویید اقتصادِ کم، فرهنگِ زیاد، [یعنی اقتصاد کمتر روی فرهنگ اثر میگذارد و فرهنگ بیشتر روی اقتصاد اثر میگذارد. میپرسیم] روی چه حسابی؟ خود فرهنگ هم یک نیرویی است. میزان و قدرت فرهنگ بستگی دارد که چقدر عمیق و ریشهدار باشد. شما مثلًا میگویید ملتهایی که سابقه فرهنگیشان زیاد است و شخصیت فرهنگیشان خیلی قوی است روی فرهنگ خودشان خیلی استوار هستند. ملتهای دیگر که ریشه فرهنگیشان خیلی ضعیف است، درست مثل یک درخت ضعیف، [روی فرهنگ خودشان استوار نیستند.] آنجا ممکن است که ما میزان [تأثیر] فرهنگ را بالا ببریم. پس با این کلیت نمیشود این بحث را مطرح کرد.
- حالا از طرف نظر خودمان، ما خودمان در مورد اشیاء مادی قائل به تأثیر متقابل هستیم، یعنی میگوییم اشیاء روی هم تأثیر میگذارند. از طرفی هم به تسلسل علت و معلول قائل هستیم، یعنی میدانیم یک چیزی علت یک چیز دیگر میشود. آن وقت از نظر خود ما این تأثیر متقابل بین خود علت و معلول وجود دارد یا ندارد؟ حالا به دیالکتیک هم کار نداریم.
استاد: نه به این شکلی که اینها میگویند. یک وقت هست ما میگوییم که اشیاء ناهمزمان [یکی روی دیگری اثر میگذارد،] یعنی آن که در زمان قبل وجود دارد روی آن که در زمان بعد وجود دارد اثر میگذارد. در اینجا تقریباً معنی ندارد که ما بگوییم معلول روی علت خودش اثر میگذارد، چون غالباً فنا و نیستی این نوع علتها مقارن است با حدوث معلول. آن علت است و این معلول، بدون اینکه آن معلول باشد و این علت. و اما آن تأثیر متقابلهایی که میگویند، در پدیدههای همزمان میگویند. در ناهمزمانها ممکن است مثلًا بگوییم اقتصادِ این زمان روی فرهنگ زمان بعد اثر میگذارد، فرهنگ زمان قبل روی اقتصاد زمان بعد اثر میگذارد. آنجا یکی علت