مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٤
عيسى و محمد(صلى الله عليه وآله) كه هر يك صاحب شريعت بودند، و نزول شريعت و كتاب از دوران نح آغاز شده و با بعثت پيامبر اسلام پايان يافته است و قرآن به روشنى به اين مسأله گواهى مى دهد و مى فرمايد:
(شرع لكم من الدّين ما وصّى به نوحاً والذى اوحينا اليك و ما وصّينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدّين ولا تتفرّقوا فيه....) (شورى / ١٣)
«آيينى را كه براى شما تشريح ركد همان است كه به نوح توصيه كرده بود، و آن چه به تو وحى كرديم و بر ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم اين است كه دين را بپا دارند و در آن تفرقه ايجاد نكنند».
در اين آيه، محاور پنجگانه تاريخ نبوت بيان شده و نامى از زندگى ديگر پيامبران به ميان نيامده، چون آنان صاحب شريعت و محورهاى اصلى نبودند، بلكه وظيفه اى جز ترويج شريعت حاكم بر زمان خود را نداشتند.
اختلاف استعدادها و قابليت ها سبب تعداد شرايع بوده و خداى كامل مطلق، هيچ گاه آيين ناقصى را نفرستاده بلكه هر ايينى نسبت به مخاطبين خود در نهايت كمال بوده است و اين ايجاب مى كند كه براى مخاطبين بالار، از شريعت ديگر بهره بگيرد تا رشته فيض معنوى به حلقه اخير منتهى گردد، و شريعتى فرو فرستاده شود، كه بتواند جامعه انسانى تا روز رستاخيز را اداره كند، و به نيازهاى مادى و معنوى او پاسخ دهد، و به همين جهت باب نوبت مختوم و وحى تشريعى قطع شود.
با توجه به سير تاريخى نبوت به برخى از مفاسد اين نظريه در قالب اين تفسير اشاره مى كنيم:
١. هرگاه بر پيشانى هر شريعتى دوام و جاودانگى نوشته شده است، تشريع