مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٠
بوده و اغلب افراد را در بر گيرد.
قرآن آشكارا بر عدم بهره گيرى نوع بشر از هدايت تشريعى تصريح مى كند و مى فرمايد:
(و ما أكثر النّاس ولو حرصت بمؤمنين) (يوسف / ١٠٣).
«بيشتر مردم هر چند بر ايمان آنان علاقمند باشيد ايمان نمى آورند».
ب: «مسلمانان معتقدند كه توحيد «فطرى» است، اين ادعا البته نه با دليل عقلى و نه با دليل تجربى اثبات نشده است ولى دينداران كه بدان معتقدند، بر اين اساس بايد ملتزم باشند كه اكثريت يا همه بشريت يا هر دين و عقيده اى، بر حق هستند چون همه فطرت دارند».
در پاسخ اين استدلال دو مطلب را يادآور مى شويم:
اوّلا: اين كه مى گوييم دين يك امر فطرى است مقصود ريشه هاى نخستين دين است نه همه آموزه هاى پيامبران، ولى هدايت جامع بشر در گرو عمل به همه آموزه هاست نه بخشى از آن، فرض كنيم همه مردم روى زمين به خدا معتقد بوده و يك رشته كارهايى كه از نظر فطرت زيباست انجام داده و نازيباها را ترك مى كنند ولى يك چنين گرايش، انسان را تا نيمه راه سعادت رهبرى مى كند نه تا همه راه، و سعادت در اعتقاد به خدا و يك رشته اصول اخلاقى خلاصه نمى شود. دين اسلام درياى عظيم است از حقوق و فقه و عقايد كه بايد آن ها را از پيامبر اسلام آموخت و عمل كرد نه اين كه به فطرت اكتفا نمود.
ثانياً: فطرت يك نوع گرايش درونى است كه مى تواند انسان را به كارهاى خير ترغيب كند ولى چه بسا در سايه عوامل ديگر سركوب مى شوند.
فطرت انسان بر قبح ظلم حاكم است، ولى همين افراد در مواقع كثيرى ظلم