مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٢٢
اين مطلب جز اين است كه تاريخ به سوى انحطاط و ارتجاع حركت مى كند؟
٥. اگر به راستى نيروى توليد، تعيين كننده روابط توليد است، به طورى كه اگر ماهيت توليد، اشتراكى و همگانى باشد، بايد روابط توليد نيز همگانى گردد در اين موقع سؤال مى شود:
نيروى توليد جامعه هاى كمونيستى جديد، فاصله زيادى با نيروى توليد كمونيستى اولى دارد، در كمون نخستى نيروى توليد بازوان بشر و سنگ بود، در حالى كه در كمون آخر نيروى توليد صنايع غول پيكر است. در اين صورت چگونه اين دو نيروى توليد، روابط توليد مساوى دارند؟
اگر مقتضاى اين دو نيروى توليد يكى باشد، نتيجه آن اين مى شود كه تكامل نيروهاى توليد كوچك ترين اثرى در تحولات تاريخى نداشته باشد و هيچ ماركسيستى زير بار اين سخن نمى رود زيرا از نظر ماركسيسم تكامل روابط توليدى تابع تكامل وسايل توليد است و اگر تكامل نيروى توليد، تأثيرى نداشته باشد، بايد چنين قانونى از قاموس ماركسيسم حذف گردد.
٦. عجز و درماندگى ماركسيسم در تفسيرهاى نظام هاى اجتماعى به اين جا پايان نمى پذيرد. ماركسيسم تحول و برقرارى نظام سوسياليستى را حلقه اى پس از برقرارى نظام سرمايه دارى مى داند. فشار وتضاد داخلى، سبب مى شود كه نظام سوسياليستى جانشين نظام سرمايه دارى گردد، در حالى كه جامعه هاى اروپاى شرقى و مجارستان و لهستان از نظام فئودالى و اشراقى، تحول كيفى يافته و به جامعه سوسياليستى مبدل شده اند. در حالى كه «انگلس» مى گفت:
«جامعه انگليس و فرانسه و آلمان و آمريكا در آستانه انقلاب سوسياليستى هستند و امروز و فردا است كه آفتاب نظام سرمايه دارى غروب مى كند».