مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨٠
عامل حركت طبيعت و تكامل جامعه مى داند به اين معنى است كه سراسر جهان از امور متخالف و متباين آفريده شده است و در اثر جدال دو متضاد جهان رو به تكامل مى رود آن جا كه مى فرمايد:
مرگ و زندگى را با هم آفريد، تا شما را بيازمايد كدام يك نيكوكارتريد».[١]
آيه زير، جامعه انسانى را با وجود اضداد، ترسيم مى كند آن جا كه مى فرمايد:
«بگو خدايا فرمانروايى از آن توست. هر كس را بخواهى قدرت مى دهى. از هر كس بخواهى قدرت را مى ستانى، هر كس را بخواهى عزيز و هر كس را بخواهى ذليل مى كنى، خوبى ها به دست تو است تو بر همه چيز توانايى».[٢]
در اين آيه جامعه، با سلطه و قدرت، با عزت و ذلت، ترسيم شده است اين تضاد اجتماعى است كه مايه بقاى جامعه مى گردد.
درست است كه سرچشمه قدرت و عزت و ذلت، خدا است ولى آيات ديگر به روشنى مى گويد حاكميت اين سنن گوناگون، معلول اعمال و رفتار و كردار انسان است. هر فردى به عمل خود، خويشتن را محكوم يكى از سنن مختلف مى كند، عزت و ذلت جامعه در دست خدا است ولى اين خود جامعه است كه با كمال حريت و آزادى خود را مستحق عزت و ذلت مى سازد.
[١] (هو الّذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم أحسن عملا) (سوره ملك، آيه ٢).
[٢] . (قل اللّهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير انّك على كلّ شىء قدير) (سوره آل عمران، آيه ٢٦).