مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٨
مطلب:
ماركسيسم در جهان بينى خود، رابطه افراد يك جامعه را با يكديگر، رابطه «ارگانيك» مى داند، و مى گويد: فرد منهاى اجتماع ارزش ندارد زيرا همان طور كه اگر معده را از انسان جدا كنيم، اصلا به درد نمى خورد. هم چنين است فرد منهاى جامعه، از اين جهت مى گويند: پيوند فرد با جامعه، پيوند عضوى است مانند: پيوند معده با انسان، نه پيوند فرمان ماشين با مجموع ماشين.
ولى اين ادعايى است كه وى مى كند ليكن بايد ديد در جهان بينى مادى، از روح و روان به معنى واقعى خبرى هست؟ و به عقيده مادى كه تمام اجزاء جهان حتى خود انسان از يك رشته اجزاء كه به صورت پيچ و مهره منسجم شده اند، مى توان ارتباطى به صورت ارگانيك جستجو كرد.
گذشته از اين، سرنوشت تكاملى كه به دم تكامل ابزار توليد بسته شده است، مى تواند آفرينشگر تكامل ارگانيك باشد؟
زيرا مقصود از ارتباط ميكانيكى ارتباطى است كه ميان اجزاء يك صنعت پديد مى آيد، به گونه اى كه اگر آسيبى به نقطه اى از آن رسيد، در تمام نقاط آن اثر مى گذارد، ولى هرگز يك ماشين از يك وحدت حقيقى و روح واحد حاكم بر آن، برخوردار نيست. هم چنان كه مقصود از ارتباط ارگانيك، ارتباطى است كه ميان اجزاى يك پيكر و اعضاى يك اندام انسانى برقرار است و اجزاى آن آن چنان به هم پيوسته و در خدمت كل درآمده اند كه قوه مرموزى به نام حيات و زندگى بر آن تسلط دارد و بر ابعاد و اجزاى آن حكومت مى كند.
با توجه به چنين تفاوت هايى ميان رابطه ميكانيكى و ارگانيكى يادآور مى شويم كه آن كس مى تواند از روابط ارگانيكى دم بزند كه براى روح و روان يك