مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٢
تفسير حاكى از يك بحران فكرى است كه بر صاحب اين نظر، مستولى شده است.
٢. اين نظريه بر فرض صحت، كثرت دينى در بخش آموزه هاى عقيده اى را توجيه مى كنند مانند توحيد، و تثليث، و جبر و اختيار، تنزيه و تجسيم، نه در آموزه هاى احكام عملى و اخلاقى زيرا مسأله اشراق و ارتباط و يا كانون وجود مطلق مى تواند پيام هاى گوناگونى نسبت به وجود مطلق داشته باشد، يعنى هر يك از اين پيام آوران (در حد تعبير جان هيك) از يك واقعيت نامحدود متعالى به صورت هاى كاملا متفاوت، درباره ذات و صفات و افعال ادراك داشته باشند.
ولى احكام عملى كه مربوط به تدبير جامعه و اصلاح اخلاق انسانى مى باشد نمى تواند محصول دريافته هاى مختلف باشند.
و به تعبير ديگر: در مسأله عقايد، گزاره ها جنبه خبرى دارد و مى گويد: خدا يكى است، يا خدا سه تا است، و هم چنين ديگر مسائل مربوط به عقيده ولى در آموزه هاى عملى و اخلاقى گزاره ها به صورت انشائى و درخواست است و پيوسته پيام آوران مى گويند: انجام دهيد يا انجام ندهيد، مثلا نماز بخوانيد، روزه بگيريد، زكات دهيد، ستم نكنيد، ربا نخوريد، غيبت نكنيد، چگونه مى تواند اين دريافته هاى متفاوت، مربوط به تجربه دينى و ارتباط پيام آوران با وجود مطلق باشد، آيا ممكن است زبان يا فرهنگ در اين آموزه ها اثر بگذارد. در صورتى كه در اين مورد از چيزى گزارش نمى دهد «تا شىء نفسيه، غير از شىء نزد ما» باشد بلكه يك رشته امورى را از جامعه مى طلبد.
٣. بر فرض اين كه آموزه هاى عقايدى، دريافته هاى گوناگون پيامبران در تجربه دينى باشد، چگونه اين اشراق و ارتباط با وجود مطلق، نتايج متناقض را ببار آورده است. يكى از پيام آوران دعوت به توحيد و ديگرى دعوت به تثليث مى كند.