مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٥٨
پديده ضرورى تلقى مى كند.
روشن تر گفته شود: تصادف خوانن اين تلاقى، كاملا جنبه نسبى دارد، هرگاه اين تلاقى را با ديگر مسافرت هاى او بسنجيم، قطعاً يك امر تصادفى خواهد بود، زيرا وى در ديگر مسافرت هاى خود به تهران با چنين حادثه اى روبرو نبود، ولى اگر اين تلاقى را با خصوص اين مسافرت بسنجيم، هرگز اتفاقى و تصادفى نخواهد بود. چون لازمه دو تصميم از طرف دو نفر در يك روز و يك ساعت براى يك مقصد از يك نقطه، جز اين نمى تواند نتيجه اى داشته باشد.[١]
بنابراين هرگاه لفظ تصادف را به كار ببريم مقصود اين است، نه اين كه حوادث تاريخى بدون علت يا بدون نظام هستند.
در تاريخ، اين عوامل پيش بينى نشده فراوان به چشم مى خورد، آن كسى كه فكر مى كند تاريخ انسانى از تمام جهات معلول علل حساب شده است، بسيارى از خطوط تاريخ را نخوانده است.
چه بسا اكتشافات ناگهانى در علوم و صنايع، چنان صفحه تاريخ را عوض كرده كه هيچ سياستمدارى و تاريخ نگارى، فكر آن را نمى كرد و به قول يكى از دانشمندان، تمدن ما نتيجه عوامل فراوانى است كه ما درباره آن ها فكر نكرده ايم.
بنابراين از به كار بردن لفظ «تصادف» به اين معنى هراسى به دل راه ندهيم.
در تاريخ نگارى لفظ تصادف دو كار برد دارد كه دومى مقصود ماست:
[١] حكيم سبزوارى مى گويد: «يقول الاتفاق جاهل السبب». (تصادف را آن كس مى گويد كه از علت پديده آگاه نباشد) در اين موضوع، در آغاز كتاب نيز تحت عنوان «حوادث تصادفى در تاريخ» سخن گفتيم.