مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٣٨
بيايند، تا جانور «جهش» يافته شانس زنده ماندن داشته باشد، از اين جهت «جهش»ها كمتر در طبيعت باقى مى مانند، و اگر چنين نبود تنوع جانوران و گياهان بى حساب مى شد و به تعداد آن ها نوع موجود مى گرديد.[١]
با اين كه بحث پيرامون اين قسمت از هدف ما بيرون است، مع الوصف ـ براى اين كه خوانندگان واقف شوند كه تحول انواع بر پايه «جهش»، يك فرضيه سرتاپا ابهام بيش نيست، جمله هاى فوق را در احتمالات بقاى «جهش» يادآور شديم و ناگفته پيداست كه تمام اين ها سراسر حدس و گمان است و يك چنين جدايى و انقطاع عادتاً امكان ندارد. چنان كه «گوبينو» در بنياد انواع[٢] مى نويسد: «نسبت يك حيوان جهنده با افرادى كه «جهش» در آن ها رخ نداده است، نسبت يك به ده هزار است. يعنى در هر ده هزار يك فرد به چنين پرشى موفق مى گردد. بنابراين جدا كردن زندگى اين فرد آن هم با آن خصوصيات بسيار مشكل و عادتاً محال به نظر مى رسد.
از سوى ديگر توجيه تكامل انواع بى شمار روى زمين از طريق «جهش» با اين طرز جدايى احتياج به طول زمان عجيبى دارد، كه چنين عمرى براى زمين قطعى نشده است.
فرضيه «جهش» با اين همه بن بست ها، چطور يم تواند هنرنمايى كند و بيش از يك فرضيه ارزش پيدا كند؟!
اگر سلسله حيوانات به واسطه، «جهش» به يكديگر تحول يافته اند، چطور
[١] «بنياد انواع»، صفحه ٨٥.
[٢] . «بنياد انواع» صفحات ٩٦ ـ ٩٩ و «داروينيسم» صفحات ٢١٢ ـ ٢١٥.