مسائل جديد كلامى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٠
در كف هر كس اگر شمعى بدى *** اختلاف از گفتشان بيرون شدى
چشم حس، همچو كف دست و بس *** نيست كف را بر همه آن دسترس
چشم دريا ديگر است و كف ديگر *** كف به هل ورزيده در دريا نگر
مولوى مى گويد جهل آنان به واقعِ فيل به خاطر اين است كه شرط ادراك حس كه همان نور و شمع است در اختيار نداشتند و اگر آنان از اين در وارد مى شدند واقع براى آنان مانند روز روشن و مكشوف مى شد.
دين گرايان نيز اگر از طريق منطق و خرد وارد شوند مى توانند حق را از باطل، صحيح را از فاسد جدا سازند.
مرحوم علامه محمد تقى جعفرى در تبيين مقصود جلال الدين مى نويسد: بينايى حس طبيعى حكم آن دست را دارد كه تنها ظاهر تجسّم يافته حقايق را لمس مى كند، ديگر كارى به همه موجوديت حقايق ندارد، چشم دريا بين چيزى است، و چشم كف بين چيز ديگرى، حال كه تو در راه دريافت حقايق گام گذاشته اى، اين بينايى كف بين را رها كن و آن ديده دريا بين را به دست آور، اين كف هايى را كه در سطح دريا حقيقت مى بينى، حركت و جنبش خود را از دريا در مى يابند.[١]
اين كه مى گويد «نمى دانيم كدام منظر صحيح است چرا كه هيچ منظر نهايى وجود ندارد كه ما بتوانيم از آن منظر مردان كور و فيل را در نظر آوريم»، صحيح است ولى نكته آن اين است كه تك ابزاريند (قوه لامسه)، و با اين ابزار نرمى و زبرى ملموس و قابل درك است نه واقع آن.
بسان همين گروهند كسانى كه مى خواهند ماوراى طبيعت را با حس و تجربه
[١] محمد تقى جعفرى، تفسير و نقد و تحليل مثنوى: ٢ / ١٤١.